Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Hypocrites

40 آیه · 43 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. خداوند می‌گوید از كثرت‌ قربانی‌های‌ شما مرا چه‌ فایده‌ است‌؟ از قربانی‌های‌ سوختنی‌ قوچها و پیه‌ پرواریها سیر شده‌ام‌ و به‌ خون‌ گاوان‌ و بره‌ها و بزها رغبت‌ ندارم‌.

  2. وقتی‌ كه‌ می‌آیید تا به‌ حضور من‌ حاضر شوید، كیست‌ كه‌ این‌ را از دست‌ شما طلبیده‌ است‌ كه‌ دربار مرا پایمال‌ كنید؟

  3. هدایای‌ باطل‌ دیگر میاورید. بخور نزد من‌ مكروه‌ است‌ و غرّه‌ ماه‌ و سَبَّت‌ و دعوت‌ جماعت‌ نیز. گناه‌ را با محفل‌ مقدّس‌ نمی‌توانم‌ تحمّل‌ نمایم‌.

  4. غرّه‌ها و عیدهای‌ شما را جان‌ من‌ نفرت‌ دارد؛ آنها برای‌ من‌ بار سنگین‌ است‌ كه‌ از تحمّل‌ نمودنش‌ خسته‌ شده‌ام‌.

  5. هنگامی‌ كه‌ دستهای‌ خود را دراز می‌كنید، چشمان‌ خود را از شما خواهم‌ پوشانید و چون‌ دعای‌ بسیار می‌كنید، اجابت‌ نخواهم‌ نمود زیرا كه‌ دستهای‌ شما پر از خون‌ است.

  6. (و می‌گویند): چرا روزه‌ داشتیم‌ و ندیدی‌ و جانهای‌ خویش‌ را رنجانیدیم‌ و ندانستی‌. اینك‌ شما در روز روزه‌ خویش‌ خوشی‌ خود را می‌یابید و بر عمله‌های‌ خود ظلم‌ می‌نمایید.

  7. اینك‌ به‌ جهت‌ نزاع‌ و مخاصمه‌ روزه‌ می‌گیرید و به‌ لطمه‌ شرارت‌ می‌زنید. امروز روزه‌ نمی‌گیرید كه‌ آواز خود را در اعلی‌ علیین‌ بشنوانید.

  8. آیا روزه‌ای‌ كه‌ من‌ می‌پسندم‌ مثل‌ این‌ است‌، روزی‌ كه‌ آدمی‌ جان‌ خود را برنجاند و سر خود را مثل‌ نی‌ خم‌ ساخته‌، پلاس‌ و خاكستر زیر خود بگستراند؟ آیا این‌ را روزه‌ و روز مقبول‌ خداوند می‌خوانی‌؟

  9. و چون است که خس را در چشم برادر خود می‌بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی‌یابی؟

  10. یا چگونه به برادر خود می‌گویی، اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم، و اینک، چوب در چشم تو است؟

  11. ای ریاکار، اوّل چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی!

  12. آنگاه کاتبان و فریسیان اُورشلیم نزد عیسی آمده، گفتند،

  13. چون است که شاگردان تو از تقلید مشایخ تجاوز می‌نمایند، زیرا هرگاه نان می‌خورند دست خود را نمی‌شویند؟

  14. او در جواب ایشان گفت، شما نیز به تقلید خویش، از حکم خدا چرا تجاوز می‌کنید؟

  15. امّا شخصی حَنّانِیا نام، با زوجهاش سِفیرَه ملکی فروخته،

  16. قدری از قیمت آن را بهاطّلاع زن خود نگاه داشت و قدری از آن را آورده، نزد قدمهای رسولان نهاد.

  17. آنگاه پطرس گفت، ای حنّانیا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فریب دهی و مقداری از قیمت زمین را نگاه داری؟

  18. آیا چون داشتی از آنِ تو نبود و چون فروخته شد در اختیار تو نبود؟ چرا این را در دل خود نهادی؟ به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا.

  19. حنانیا چون این سخنان را شنید افتاده، جان بداد و خوفی شدید بر همهٔ شنوندگانِ این چیزها مستولی گشت.

  20. آنگاه جوانان برخاسته، او را کفن کردند و بیرون برده، دفن نمودند.

  21. و تخمیناً سه ساعت گذشت که زوجهاش از ماجرا مطّلع نشده درآمد.

  22. پطرس بدو گفت، مرا بگو که آیا زمین را به همین قیمت فروختید؟ گفت، بلی، به همین.

  23. و شمعون نیز خود ایمان آورد و چون تعمید یافت همواره با فیلپُّس می‌بود و از دیدن آیات و قوّاتعظیمه که از او ظاهر می‌شد، در حیرت افتاد.

  24. امّا رسولان که در اورشلیم بودند، چون شنیدند که اهل سامره کلام خدا را پذیرفته‌اند، پطرس و یوحنّا را نزد ایشان فرستادند.

  25. و ایشان آمده، بجهت ایشان دعا کردند تا روح‌القدس را بیابند،