Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Caleb: Inheritance of

14 آیه · 9 جنبه

آیات دربارهٔ Inheritance of

  1. آنگاه‌ بنی‌یهودا در جِلْجال‌ نزد یوشع‌ آمدند، و كالیب‌ بن‌یفُنَّه‌قَنِزّی‌ وی‌ را گفت‌: «سخنی‌ را كه‌ خداوند به‌ موسی‌، مرد خدا، دربارۀ من‌ و تو و قادش‌ بَرْنیع‌ گفت‌ می‌دانی‌.

  2. من‌ چهل‌ ساله‌ بودم‌ وقتی‌ كه‌ موسی‌، بندۀ خداوند ، مرا از قادش‌ بَرْنیع‌ برای‌ جاسوسی‌ زمین‌ فرستاد، و برای‌ او خبر باز آوردم‌ چنانكه‌ در دل‌ من‌ بود.

  3. لیكن‌ برادرانم‌ كه‌ همراه‌ من‌ رفته‌ بودند، دل‌ قوم‌ را گداختند. و اما من‌ یهُوَه‌ خدای‌ خود را به‌ تمامی‌ دل‌ پیروی‌ كردم‌.

  4. و در آن‌ روز موسی‌ قسم‌ خورد و گفت‌: البته‌ زمینی‌ كه‌ پای‌ تو بر آن‌ گذارده‌ شد، برای‌ تو واولادت ملكّیت‌ ابدی‌ خواهد بود، زیرا كه‌ یهُوَه‌ خدای‌ مرا به‌ تمامی‌ دل‌ پیروی‌ نمودی‌.

  5. و الا´ن‌ اینك‌ خداوند چنانكه‌ گفته‌ بود، این‌ چهل‌ و پنج‌ سال‌ مرا زنده‌ نگاه‌ داشته‌ است‌، از وقتی‌ كه‌ خداوند این‌ سخن‌ را به‌ موسی‌ گفت‌، هنگامی‌ كه‌ اسرائیل‌ در بیابان‌ راه‌ می‌رفتند. و الا´ن‌، اینك‌ من‌ امروز هشتاد و پنج‌ ساله‌ هستم‌.

  6. و حال‌ امروز قوّت‌ من‌ باقی‌ است‌ مثل‌ روزی‌ كه‌ موسی‌ مرا فرستاد، چنانكه‌ قوّت‌ من‌ در آن‌ وقت‌ بود، همچنان‌ قوّت‌ من‌ الا´ن‌ است‌، خواه‌ برای‌ جنگ‌ كردن‌ و خواه‌ برای‌ رفتن‌ و آمدن‌.

  7. پس‌ الا´ن‌ این‌ كوه‌ را به‌ من‌ بده‌ كه‌ در آن‌ روز خداوند درباره‌اش‌ گفت‌، زیرا تو در آن‌ روز شنیدی‌ كه‌ عناقیان‌ در آنجا بودند، و شهرهایش‌ بزرگ‌ و حصاردار است‌. شاید خداوند با من‌ خواهد بود تا ایشان‌ را بیرون‌ كنم‌، چنانكه‌ خداوند گفته‌ است‌.»

  8. پس‌ یوشع‌ او را بركت‌ داد و حَبْرُون‌ را به‌ كالیب‌ بن‌یفُنَّه‌ به‌ ملكّیت‌ بخشید.

  9. بنابراین‌ حَبْرُون‌ تا امروز ملكّیت‌ كالیب‌ بن‌یفُنَّۀ قَنِزّی‌ شد، زیرا كه‌ یهُوَه‌ خدای‌ اسرائیل‌ را به‌ تمامی‌ دل‌ پیروی‌ نموده‌ بود.

  10. و قبل‌ از آن‌ نام‌ حَبْرُون‌، قریۀ اَرْبع‌ بود كه‌ او در میان‌ عناقیان‌ مرد بزرگ‌ترین‌ بود. پس‌ زمین‌ از جنگ‌ آرام‌ گرفت‌.

  11. و به‌ كالیب‌ بن‌یفُنَّه‌ به‌ حسب‌ آنچه‌ خداوند به‌ یوشع‌ فرموده‌ بود، در میان‌ بنی‌یهودا قسمتی‌ داد، یعنی‌ قریۀ اَرْبَع‌ پدر عَناق‌ كه‌ حَبْرُون‌ باشد.

  12. و كالیب‌ سه‌ پسر عَناق‌ یعنی‌ شِیشَی‌ و اَخیمان‌ و تَلمَی‌ اولاد عَناق‌ را از آنجا بیرون‌ كرد.

  13. و از آنجا به‌ ساكنان‌ دَبیرْ برآمد. و اسم‌ دَبیرْ قبل‌ از آن‌ قریه‌ سِفْر بود.

  14. و كالیب‌ گفت‌: «هر كه‌ قریه‌ سِفْر را بزند و آن‌ را بگیرد، دختر خود عَكْسَه‌ را به‌ زنی‌ به‌ او خواهم‌ داد.»