لوقا ۲۲:۴۰-۵۳
۴۰
و چون به آن موضع رسید، به ایشان گفت، دعا کنید تا در امتحان نیفتید.
۴۱
و او از ایشان به مسافت پرتاپ سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا کرده، گفت،
۴۲
ای پدر اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادهٔ تو.
۴۳
و فرشتهای از آسمان بر او ظاهر شده، او را تقویت مینمود.
۴۴
پس به مجاهده افتاده، به سعی بلیغتر دعا کرد، چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمین میریخت.
۴۵
پس از دعا برخاسته، نزد شاگردان خود آمده، ایشان را از حزن در خواب یافت.
۴۶
به ایشان گفت، برای چه در خواب هستید؟ برخاسته، دعا کنید تا در امتحان نیفتید!
۴۷
و سخن هنوز بر زبانش بود که ناگاه جمعیآمدند و یکی از آن دوازده که یهودا نام داشت بر دیگران سبقت جُسته، نزد عیسی آمد تا او را ببوسد.
۴۸
و عیسی بدو گفت، ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم میکنی؟
۴۹
رفقایش چون دیدند که چه میشود، عرض کردند، خداوندا به شمشیر بزنیم؟
۵۰
و یکی از ایشان، غلام رئیس کهنه را زده، گوش راست او را از تن جدا کرد.
۵۱
عیسی متوجّه شده گفت، تا به این بگذارید. و گوش او را لمس نموده، شفا داد.
۵۲
پس عیسی به رؤسای کهنه و سرداران سپاه هیکل و مشایخی که نزد او آمده بودند گفت، گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بیرون آمدید.
۵۳
وقتی که هر روزه در هیکل با شما میبودم دست بر من دراز نکردید، لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.
Settings