دوم ساموئل ۱۳:۲۸-۳۸
۲۸
و اَبْشالوم خادمان خود را امر فرموده، گفت: «ملاحظه كنید كه چون دل اَمْنون از شراب خوش شود، و به شما بگویم كه اَمْنُون را بزنید، آنگاه او را بكشید، و مترسید. آیا من شما را امر نفرمودم؟ پس دلیر و شجاع باشید.»
۲۹
و خادمان اَبْشالوم با اَمْنُون به طوری كه اَبْشالوم امر فرموده بود، به عمل آوردند، و جمیع پسران پادشاه برخاسته، هر كس به قاطر خود سوار شده، گریختند.
۳۰
و چون ایشان در راه میبودند، خبر به داود رسانیده، گفتند كه «اَبْشالوم همۀ پسران پادشاه را كشته و یكی از ایشان باقی نمانده است.»
۳۱
پس پادشاه برخاسته، جامۀ خود را درید و به روی زمین دراز شد و جمیع بندگانش با جامۀ دریده در اطرافش ایستاده بودند.
۳۲
اما یوناداب بن شَمْعی برادر داود متوجه شده، گفت: «آقایم گمان نبرد كه جمیع جوانان، یعنی پسران پادشاه كشته شدهاند، زیرا كه اَمْنُون تنها مرده است چونكه این، نزد اَبْشالوم مقرر شده بود از روزی كه خواهرش تامار را ذلیل ساخته بود.
۳۳
و الا´ن آقایم، پادشاه از این امر متفكر نشود، و خیال نكند كه تمامی پسران پادشاه مردهاند زیرا كه اَمْنُون تنها مرده است.»
۳۴
و اَبْشالوم گریخت، و جوانی كه دیدهبانی میكرد، چشمان خود را بلند كرده، نگاه كرد واینك خلق بسیاری از پهلوی كوه كه در عقبش بود، میآمدند.
۳۵
و یوناداب به پادشاه گفت: «اینك پسران پادشاه میآیند. پس به طوری كه بندهات گفت، چنان شد.»
۳۶
و چون از سخن گفتن فارغ شد، اینك پسران پادشاه رسیدند و آواز خود را بلند كرده، گریستند، و پادشاه نیز و جمیع خادمانش به آواز بسیار بلند گریه كردند.
۳۷
و اَبْشالوم فرار كرده، نزد تَلْمای ابن عَمیهود، پادشاه جشور رفت، و داود برای پسر خود هر روز نوحهگری مینمود.
۳۸
و اَبْشالوم فرار كرده، به جَشُور رفت و سه سال در آنجا ماند.
Settings