- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Vineyard: Parables of
آیات دربارهٔ Parables of
سرود محبوب خود را دربارۀ تاكستانش برای محبوب خود بسرایم. محبوب من تاكستانی در تلّی بسیار بارور داشت،
و آن را كنده از سنگها پاك كرده و مو بهترین در آن غرس نمود و برجی در میانش بنا كرد و چرخشتی نیز در آن كَند. پس منتظر میبود تا انگور بیاورد؛ امّا انگور بد آورد.
پس الا´ن ای ساكنان اورشلیم و مردان یهودا، در میان من و تاكستان من حكم كنید.
برای تاكستان من دیگر چه توان كرد كه در آن نكردم؟ پس چون منتظر بودم كه انگور بیاورد، چرا انگور بد آورد؟
لهذا الا´ن شما را اعلام مینمایم كه من به تاكستان خود چه خواهم كرد. حصارش را برمیدارم و چراگاه خواهد شد؛ و دیوارش را منهدم میسازم و پایمال خواهد گردید.
و آن را خراب میكنم كه نه پازش و نه كنده خواهد شد و خار و خس در آن خواهد رویید، و ابرها را امر میفرمایم كه بر آن باران نباراند.
زیرا كه تاكستان یهوه صبایوت خاندان اسرائیل است و مردان یهودا نهال شادمانی او میباشند. و برای انصاف انتظار كشید و اینك تعدّی و برای عدالت و اینك فریاد شد.
در آن روز برای آن تاكستان شراب بسرایید.
من كه یهوه هستم آن را نگاه میدارم و هر دقیقه آن را آبیاری مینمایم. شب و روز آن را نگاهبانی مینمایم كه مبادا احدی به آن ضرر برساند.
شبانان بسیار تاكستان مرا خراب كرده، میراث مرا پایمال نمودند. و میراث مرغوب مرا به بیابان ویران مبدّل ساختند.
زیرا ملکوت آسمان صاحب خانهای را ماند که بامدادان بیرون رفت تا عَمَله بجهت تاکستان خود به مزد بگیرد.
پس با عمله، روزی یک دینار قرار داده، ایشان را به تاکستان خود فرستاد.
و قریب به ساعت سوم بیرون رفته، بعضی دیگر را در بازار بیکار ایستاده دید.
ایشان را نیز گفت، شما هم به تاکستان بروید و آنچه حقّ شما است به شما میدهم. پس رفتند.
باز قریب به ساعت ششم و نهم رفته، همچنین کرد.
و قریب به ساعت یازدهم رفته، چند نفر دیگر بیکار ایستاده یافت. ایشان را گفت، از بهر چه تمامی روز در اینجا بیکار ایستادهاید؟
گفتندش، هیچ کس ما را به مزد نگرفت. بدیشان گفت، شما نیز به تاکستان بروید و حقّ خویش را خواهید یافت.
و چون وقت شام رسید، صاحب تاکستان به ناظر خود گفت، مزدوران را طلبیده، از آخرین گرفته تا اوّلین مزد ایشان را ادا کن.
پس یازده ساعتیان آمده، هر نفری دیناری یافتند.
و اوّلین آمده، گمان بردند که بیشتر خواهند یافت. ولی ایشان نیز هر نفری دیناری یافتند.
امّا چون گرفتند، به صاحب خانه شکایت نموده،
گفتند که، این آخرین، یک ساعت کار کردند و ایشان را با ما که متحمّل سختی و حرارت روز گردیدهایم مساوی ساختهای؟
او در جواب یکی از ایشان گفت، ای رفیق بر تو ظلمی نکردم. مگر به دیناری با من قرار ندادی؟
حقّ خود را گرفته برو. میخواهم بدین آخری مثل تو دهم.
آیا مرا جایز نیست که از مال خود آنچه خواهم بکنم؟ مگر چشم تو بد است از آن رو که من نیکو هستم؟