پرش به محتوا

آیات کتاب مقدس دربارهٔ The Miracles of Christ

193 آیه · 30 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. عیسی جواب داد که گناه نه این شخص کرد و نه پدر و مادرش، بلکه تا اعمال خدا در وی ظاهر شود.

  2. مادامی که روز است، مرا باید به کارهای فرستنده خود مشغول باشم. شب می‌آید که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند کاری کند.

  3. مادامی که در جهان هستم، نور جهانم.

  4. این را گفت و آب دهان بر زمین انداخته، از آب گِل ساخت و گِل را به چشمان کور مالید،

  5. و بدو گفت، برو در حوض سیلوحا {که به معنی مُرْسَلاست} بشوی. پس رفته شست و بینا شده، برگشت.

  6. کسی آن را از من نمی‌گیرد، بلکه من خود آن را می‌نهم. قدرت دارم که آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گیرم. این حکم را از پدر خود یافتم.

  7. این را گفت و بعد از آن به ایشان فرمود، دوست ما ایلعازر در خواب است. امّا می‌روم تا او را بیدار کنم.

  8. شاگردان او گفتند، ای آقا اگر خوابیده است، شفا خواهد یافت.

  9. امّا عیسی دربارهٔ موت او سخن گفت و ایشان گمان بردند که از آرامی خواب می‌گوید.

  10. آنگاه عیسی علانیهًٔ بدیشان گفت، ایلعازر مرده است.

  11. و برای شما خشنود هستم که در آنجا نبودم تا ایمان آرید ولکن نزد او برویم.

  12. پس توما که به معنی تؤام باشد، به همشاگردان خود گفت، ما نیز برویم تا با او بمیریم.

  13. پس چون عیسی آمد، یافت که چهار روز است در قبر می‌باشد.

  14. و بیت عَنْیا نزدیک اورشلیم بود، قریب به پانزده تیر پرتاب.

  15. و بسیاری از یهود نزد مرتا و مریم آمده بودند تا بجهت برادرشان، ایشان را تسلّی دهند.

  16. و چون مرتا شنید که عیسی می‌آید، او را استقبال کرد. لیکن مریم در خانه نشسته ماند.

  17. پس مرتا به عیسی گفت، ای آقا اگر در اینجا می‌بودی، برادر من نمی‌مرد.

  18. ولیکن الآن نیز می‌دانم که هر چه از خدا طلب کنی، خدا آن را به تو خواهد داد.

  19. عیسی بدو گفت، برادر تو خواهد برخاست.

  20. مرتا به وی گفت، می‌دانم که در قیامت روز بازپسین خواهد برخاست.

  21. عیسیبدو گفت، من قیامت و حیات هستم. هر که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد.

  22. و هر که زنده بُوَد و به من ایمان آورد، تا به ابد نخواهد مرد. آیا این را باور می‌کنی؟

  23. او گفت، بلی ای آقا، من ایمان دارم که تویی مسیح پسر خدا که در جهان آینده است.

  24. و چون این را گفت، رفت و خواهر خود مریم را در پنهانی خوانده، گفت، استاد آمده است و تو را می‌خواند.

  25. او چون این را بشنید، بزودی برخاسته، نزد او آمد.