Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Gifts from God

47 آیه · 5 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. چشمان همگان منتظر تو می‌باشد و تو طعام ایشان را در موسمش می‌دهی.

  2. دست خویش را باز می‌کنی و آرزوی همهٔ زندگان را سیر می‌نمایی.

  3. و نیز هر انسانی‌ كه‌ خدا دولت‌ و اموال‌ به‌ او ببخشد و او را قوّت‌ عطا فرماید كه‌ از آن‌ بخورد و نصیب‌ خود را برداشته‌، از محنت‌ خود مسرور شود، این‌ بخشش‌ خدا است‌.

  4. زیرا روزهای‌ عمر خود را بسیار به‌ یاد نمی‌آورد چونكه‌ خدا او را از شادی‌ دلش‌ اجابت‌ فرموده‌ است‌.

  5. و او وقتها و زمانها را تبدیل‌ می‌كند. پادشاهان‌ را معزول‌ می‌نماید و پادشاهان‌ را نصب‌ می‌كند. حكمت‌ را به‌ حكیمان‌ می‌بخشد و فطانت‌پیشه‌گان‌ را تعلیم‌ می‌دهد.

  6. اوست‌ كه‌ چیزهای‌ عمیق‌ و پنهان‌ را كشف‌ می‌نماید. به‌ آنچه‌ در ظلمت‌ است‌ عارف‌ می‌باشد و نور نزد وی‌ ساكن‌ است‌.

  7. ای‌ خدای‌ پدران‌ من‌ تو را شكر می‌گویم‌ و تسبیح‌ می‌خوانم‌ زیرا كه‌ حكمت‌ و توانایی‌ را به‌ من‌ عطا فرمودی‌ و الا´ن‌ آنچه‌ را كه‌ از تو درخواست‌ كرده‌ایم‌، به‌ من‌ اعلام‌ نمودی‌، چونكه‌ ما را از مقصود پادشاه‌ اطلاع‌ دادی‌.»

  8. زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده، غلامان خود را طلبید و اموال خود را بدیشان سپرد،

  9. یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد؛ هر یک را بحسب استعدادش. و بی‌درنگ متوجّه سفر شد.

  10. پس آنکه پنج قنطار یافته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد.

  11. و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت.

  12. امّا آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.

  13. و بعد از مدّت مدیدی، آقای آن غلامان آمده، از ایشان حساب خواست.

  14. پس آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده، پنج قنطار دیگر آورده، گفت، خداوندا پنج قنطار به من سپردی، اینک، پنج قنطار دیگر سود کردم.

  15. آقای او به وی گفت، آفرین ای غلامِ نیکِ متدّین! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!

  16. و صاحب دو قنطار نیز آمده، گفت، ای آقا دو قنطار تسلیم من نمودی، اینک، دو قنطار دیگر سود یافته‌ام.

  17. آقایش وی را گفت، آفرین ای غلام نیکِ متدیّن! بر چیزهای کم امین بودی، تو رابر چیزهای بسیار می‌گمارم. در خوشی خداوند خود داخل شو!

  18. پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده، گفت، ای آقا چون تو را می‌شناختم که مرد درشت خویی می‌باشی، از جایی که نکاشتهای می‌دروی و از جایی که نیفشانده‌ای جمع می‌کنی،

  19. پس ترسان شده، رفتم و قنطار تو را زیر زمین نهفتم. اینک، مال تو موجود است.

  20. آقایش در جواب وی گفت، ای غلامِ شریرِ بیکاره! دانسته‌ای که از جایی که نکاشتهام می‌دروم و از مکانی که نپاشیده‌ام، جمع می‌کنم.

  21. از همین جهت تو را می‌بایست نقد مرا به صرّافان بدهی تا وقتی که بیایم مال خود را با سود بیابم.

  22. الحال آن قنطار را از او گرفته، به صاحب ده قنطار بدهید.

  23. زیرا به هر که دارد داده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد آنچه دارد نیز گرفته شود.

  24. و آن غلام بینفع را در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.

  25. و در آن روز چیزی از من سؤال نخواهید کرد. آمین آمین به شما می‌گویم که هر آنچه از پدر به اسم من طلب کنید، به شما عطا خواهد کرد.