Succoth
32.1900, 35.6300 مشاهده در نقشههای گوگل
آیاتی که از Succoth نام میبرند
و اما یعقوب به سُكّوت سفر كرد و خانهای برای خود بنا نمود و برای مواشی خود سایبانها ساخت. از این سبب آن موضع به «سُكّوت» نامیده شد.
و در دره بیت هارام و بیت نِمْرَه و سُكّوت و صافُون و بقیه مملكت سَیحُون، ملك حَشْبُون، و اُرْدُن و كنارۀ آن تا انتهای دریای كِنَّرِت در آن طرف اُرْدُن به سمت مشرق.
و به اهل سُكُّوتگفت: «تمنا این كه چند نان به رفقایم بدهید زیرا خستهاند، و من زَبَح و صَلْمُونَّع، ملوك مدیان را تعاقب میكنم.»
سرداران سُكُّوت به وی گفتند: «مگر دستهای زَبَح و صَلْمُونَّع الا´ن در دست تو میباشد تا به لشكر تو نان بدهیم؟»
و از آنجا به فَنُوعِیل برآمده، به ایشان همچنین گفت، و اهل فَنُوعِیل مثل جواب اهل سكّوت او را جواب دادند.
و جوانی از اهل سكوت را گرفته، از او تفتیش كرد و او برای وی نامهای سرداران سكوت و مشایخ آن را كه هفتاد و هفت نفر بودند، نوشت.
پس نزد اهل سكوت آمده، گفت: «اینك زَبَح و صَلْمُونَّع كه دربارۀ ایشان مرا طعنه زده، گفتید مگر دست زَبَح و صَلْمُونَّع الا´ن در دست تو است تا به مردان خستۀ تو نان بدهیم.»
پس مشایخ شهر و شوك و خارهای صحرارا گرفته، اهل سُكُّوت را به آنها تأدیب نمود.
آنها را پادشاه در صحرای اردن در كِلِ رُسْت كه در میان سُكّوت و صَرَطان است، ریخت.
آنها را پادشاه در صحرای اردن در گِلِ رُسْت كه در میان سُكُّوت و صَرَدَه بود ریخت.