Zalmunna
آیاتی که از Zalmunna نام میبرند
و به اهل سُكُّوتگفت: «تمنا این كه چند نان به رفقایم بدهید زیرا خستهاند، و من زَبَح و صَلْمُونَّع، ملوك مدیان را تعاقب میكنم.»
سرداران سُكُّوت به وی گفتند: «مگر دستهای زَبَح و صَلْمُونَّع الا´ن در دست تو میباشد تا به لشكر تو نان بدهیم؟»
جِدْعُون گفت: «پس چون خداوند زَبَح و صَلْمُونَّع را به دست من تسلیم كرده باشد، آنگاه گوشت شما را با شوك و خار صحرا خواهم درید.»
و زَبَح و صَلْمُونَّع در قَرْقُورْ با لشكر خود به قدر پانزده هزار نفر بودند. تمامی بقیه لشكر بنیمشرق این بود، زیرا صد و بیست هزار مرد جنگی افتاده بودند.
و زَبَح و صَلْمُونَّع فرار كردند و ایشان را تعاقب نموده، آن دو ملك مدیان یعنی زَبَح و صَلْمُونَّع را گرفت و تمامی لشكر ایشان را منهزم ساخت.
پس نزد اهل سكوت آمده، گفت: «اینك زَبَح و صَلْمُونَّع كه دربارۀ ایشان مرا طعنه زده، گفتید مگر دست زَبَح و صَلْمُونَّع الا´ن در دست تو است تا به مردان خستۀ تو نان بدهیم.»
و به زَبَح و صَلْمُونَّع گفت: «چگونه مردمانی بودند كه در تابور كشتید.» گفتند: «ایشان مثل تو بودند؛ هر یكی شبیه شاهزادگان.»
پس زَبَح و صَلْمُونَّع گفتند: «تو برخیز و ما را بكش زیرا شجاعت مرد مثل خود اوست.» پس جِدْعُون برخاسته، زَبَح و صَلْمُونَّع را بكشت و هلالهایی كه بر گردن شتران ایشان بود، گرفت.
سرورانِ ایشان را مثل غُراب و ذِئب گردان و جمیع امرای ایشان را مثل ذَبَحْ و صَلْمُنّاع،