- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Solomon
همچنین شناختهشده به: Jedidiah
آیاتی که از Solomon نام میبرند
و سلیمان بر كرسی پدر خود داود نشست و سلطنت او بسیار استوار گردید.
و اَدُنیا پسر حَجِّیت نزد بَتْشَبَع، مادر سلیمان آمد و او گفت: «آیا به سلامتی آمدی؟» او جواب داد: «به سلامتی.»
گفت: «تمنّا این كه به سلیمان پادشاه بگویی زیرا خواهش تو را رد نخواهد كرد تا اَبیشَكِ شونمیه را به من به زنی بدهد.»
پس بَتْشَبَع نزد سلیمان پادشاه داخل شد تا با او دربارۀ اَدُنیا سخن گوید. و پادشاه به استقبالش برخاسته، او را تعظیم نمود و بر كرسی خود نشست و فرمود تا به جهت مادر پادشاه كرسی بیاورند و او به دست راستش بنشست.
سلیمان پادشاه، مادر خود را جواب داده، گفت: «چرا اَبیشَكِ شونَمیه را به جهت اَدُنیا طلبیدی؟ سلطنت را نیز برای وی طلب كن چونكه او برادر بزرگ من است، هم به جهت او و هم به جهت ابیاتار كاهن و هم به جهت یوآب بن صَرُویه.»
و سلیمان پادشاه به خداوند قسم خورده، گفت: «خدا به من مثل این بلكه زیاده از این عمل نماید اگر اَدُنیا این سخن را به ضرر جان خود نگفته باشد.
پس سلیمان پادشاه به دست بَنایاهُو ابن یهُویاداع فرستاد و او وی را زد كه مرد.
پس سلیمان، ابیاتار را از كهانت خداوند اخراج نمود تا كلام خداوند را كه دربارۀ خاندان عیلی در شیلوه گفته بود، كامل گرداند.
و سلیمان پادشاه را خبر دادند كه یوآب به خیمۀ خداوند فرار كرده، و اینك به پهلوی مذبح است. پس سلیمان، بَنایاهُو ابن یهُویاداع را فرستاده، گفت: «برو و او را بكش.»
و به سلیمان خبر دادند كه شِمْعِی از اورشلیم به جَتّ رفته و برگشته است.
و سلیمان پادشاه، مبارك خواهد بود و كرسی داود در حضور خداوند تا به ابد پایدار خواهد ماند.»
پس پادشاه بَنایاهُو ابن یهُویاداع را امر فرمود و او بیرون رفته، او را زد كه مرد. و سلطنت در دست سلیمان برقرار گردید.
و سلیمان با فرعون، پادشاه مصر،مصاهرت نموده، دختر فرعون را گرفت، و او را به شهر داود آورد تا بنای خانۀ خود و خانۀ خداوند و حصار اورشلیم را به هر طرفش تمام كند.
و سلیمان خداوند را دوست داشته، به فرایض پدر خود، داود رفتار مینمود، جز اینكه در مكانهای بلند قربانی میگذرانید و بخور میسوزانید.
و پادشاه به جِبْعُون رفت تا در آنجا قربانی بگذراند زیرا كه مكانِ بلندِ عظیم، آن بود و سلیمان بر آن مذبح هزار قربانی سوختنی گذرانید.
و خداوند به سلیمان در جِبْعُون در خواب شب ظاهر شد. و خدا گفت: «آنچه را كه به تو بدهم، طلب نما.»
سلیمان گفت: «تو بابندهات، پدرم داود، هرگاه در حضور تو با راستی و عدالت و قلب سلیم با تو رفتار مینمود، احسان عظیم مینمودی، و این احسان عظیم را برای او نگاه داشتی كه پسری به او دادی تا بر كرسی وی بنشیند، چنانكه امروز واقع شده است.
و این امر به نظر خداوند پسند آمد كه سلیمان این چیز را خواسته بود.
پس سلیمان بیدار شد و اینك خواب بود. و به اورشلیم آمده، پیش تابوت عهد خداوند ایستاد، و قربانیهای سوختنی گذرانید و ذبایح سلامتی ذبح كرده، برای تمامی بندگانش ضیافت نمود.
و سلیمان پادشاه بر تمامی اسرائیل پادشاهبود.
و سلیمان دوازده وكیل بر تمامی اسرائیل داشت كه به جهت خوراك پادشاه و خاندانش تدارك میدیدند، كه هریك از ایشان یك ماه در سال تدارك میدید.
و بِنْئَبِینَداب در تمامی نافَت دُور كه تافَت دختر سلیمان زن او بود،
و اَخِیمَعْص در نفتالی كه او نیز باسْمَت، دختر سلیمان را به زنی گرفته بود،
و سُلیمان بر تمامی ممالك، از نهر (فرات) تا زمین فلسطینیان و تا سرحدّ مصر سلطنت مینمود، و هدایا آورده، سلیمان را در تمامی ایام عمرش خدمت میكردند.
و آذوقۀ سلیمان برای هر روز سی كُّر آرد نرم و شصت كُّر بُلغُور بود.