- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Isaiah
همچنین شناختهشده به: Esaias
آیاتی که از Isaiah نام میبرند
و الیاقیم، ناظر خانه و شْبِنَۀ كاتب و مشایخِ كَهَنه را ملبّس به پلاس نزد اشعیا ابن آموص نبی فرستاده،
و بندگان حِزْقیای پادشاه نزد اشعیا آمدند.
و اشعیا به ایشان گفت: «به آقای خود چنین گویید كه خداوند چنین میفرماید: از سخنانی كه شنیدی كه بندگانِ پادشـاه آشور به آنهـا به مـن كفر گفتهاند، مترس.
پس اشعیا ابن آموص نزد حِزْقیا فرستاده، گفت: «یهُوَه، خدای اسرائیل، چنین میگوید: آنچه را كه دربارۀ سَنْحاریب، پادشاه آشور، نزد من دعا نمودی اجابت كردم.
در آن ایام، حِزْقیا بیمار و مشرف به موت شد. و اشعیا ابن آموص نبی نزد وی آمده، او را گفت: « خداوند چنین میگوید: تدارك خانۀ خود را ببین زیرا كه میمیری و زنده نخواهی ماند.»
و واقع شد قبل از آنكه اشعیا از وسط شهربیرون رود، كه كلام خداوند بر وی نازل شده، گفت:
و اشعیا گفت كه «قرصی از انجیر بگیرید.» و ایشان آن را گرفته، بر دمل گذاشتند كه شفا یافت.
و حِزْقیا به اشعیا گفت: «علامتی كه خداوند مرا شفا خواهد بخشید و در روز سوم به خانۀ خداوند خواهم برآمد، چیست؟»
و اشعیا گفت: «علامت از جانب خداوند كه خداوند این كلام را كه گفته است، بجا خواهد آورد، این است: آیا سایه ده درجه پیش برود یا ده درجه برگردد؟»
پس اشعیای نبی از خداوند استدعا نمود و سایه را از درجاتی كه بر ساعت آفتابی آحاز پایین رفته بود، ده درجه برگردانید.
پس اشعیای نبی نزد حِزْقیای پادشاه آمده، وی را گفت: «این مردمان چه گفتند؟ و نزد تو از كجا آمدند؟» حِزْقیا جواب داد: «از جای دور، یعنی از بابل آمدهاند.»
پس اشعیا به حِزْقیا گفت: «كلام خداوند را بشنو
حِزْقیا به اشعیا گفت: «كلام خداوند كه گفتی نیكوست.» و دیگر گفت: «هرآینه در ایام من سلامتی و امان خواهد بود.»
و اِشَعْیا ابن آموص نبی بقیۀ وقایع اول و آخر عُزّیا را نوشت.
پس حِزْقیا پادشاه و اشعیاء ابن آموص نبی دربارۀ اینْ دعا كردند و به سوی آسمان فریاد برآوردند.
و بقیۀ وقایع حِزْقیا و حسنات او اینك در رؤیای اشعیا ابنآموص نبی و در تواریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل مكتوب است.
رؤیای اشعیا ابن آموص كه آن را دربارهیهودا و اورشلیم، در روزهای عزّیا و یوتام و آحاز و حزقیا، پادشاهان یهودا دید.
كلامی كه اشعیا ابن آموص دربارۀ یهودا و اورشلیم دید.
آنگاه خداوند به اشعیا گفت: «تو با پسر خود شآریاشوب به انتهای قنات بركه فوقانی به راه مزرعه گازر به استقبال آحاز بیرون شو.
وحی دربارۀ بابل كه اشعیا ابن آموص آن را دید.
در آن وقت خداوند به واسطه اشعیا ابن آموص تكلّم نموده، گفت: «برو و پلاس را از كمر خود بگشا و نعلین را از پای خود بیرون كن.» و او چنین كرده، عریان و پا برهنه راه میرفت.
و خداوند گفت: «چنانكه بنده من اشعیا سه سال عریان و پا برهنه راه رفته است تا آیتی و علامتی دربارۀ مصر و كوش باشد،
و الیاقیم ناظر خانه و شبنای كاتب و مشایخ كهنه را ملبّس به پلاس نزد اشعیا ابن آموص نبّی فرستاد،
و بندگان حزقیا پادشاه نزد اشعیا آمدند.
و اشعیا به ایشان گفت: «به آقای خود چنین گویید كه یهوه چنین میفرماید: از سخنانی كه شنیدی كه بندگان پادشاه آشور مرا بدانها كفر گفتهاند، مترس.