ایوب۹
Listen to this chapter
0:00
0:00
۱
پس ایوب در جواب گفت:
۲
«یقین میدانمكه چنین است. لیكن انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟
۳
اگر بخواهد با وی منازعه نماید، یكی از هزار او را جواب نخواهد داد.
۴
او در ذهن حكیم و در قوّت تواناست. كیست كه با او مقاومت كرده و كامیاب شده باشد؟
۵
آنكه كوهها را منتقل میسازد و نمیفهمند، و در غضب خویش آنها را واژگون میگرداند،
۶
كه زمین را از مكانش میجنباند، و ستونهایش متزلزل میشود؛
۷
كه آفتاب را امر میفرماید و طلوع نمیكند و ستارگان را مختوم میسازد؛
۸
كه به تنهایی، آسمانها را پهن میكند و بر موجهای دریا میخرامد؛
۹
كه دُبّ اكبر و جبّار و ثریا را آفرید، وبرجهای جنوب را؛
۱۰
كه كارهای عظیم بیقیاس را میكند و كارهای عجیب بیشمار را.
۱۱
اینك از من میگذرد و او را نمیبینم، و عبور میكند و او را احساس نمینمایم.
۱۲
اینك او میرباید و كیست كه او را منع نماید؟ و كیست كه به او تواند گفت: چه میكنی؟
۱۳
خدا خشم خود را باز نمیدارد و مددكاران رَحَب زیر او خم میشوند.
۱۴
«پس به طریق اولی، من كیستم كه او را جواب دهم و سخنان خود را بگزینم تا با او مباحثه نمایم؟
۱۵
كه اگر عادل میبودم، او را جواب نمیدادم، بلكه نزد داور خود استغاثه مینمودم.
۱۶
اگر او را میخواندم و مرا جواب میداد، باور نمیكردم كه آواز مرا شنیده است.
۱۷
زیرا كه مرا به تندبادی خُرد میكند و بیسبب، زخمهای مرا بسیار میسازد.
۱۸
مرا نمیگذارد كه نفس بكشم، بلكه مرا به تلخیها پر میكند.
۱۹
اگر درباره قوّت سخن گوییم، اینك او قادر است؛ و اگر درباره انصاف، كیست كه وقت را برای من تعیین كند؟
۲۰
اگر عادل میبودم دهانم مرا مجرم میساخت، و اگر كامل میبودم مرا فاسق میشمرد.
۲۱
اگر كامل هستم، خویشتن را نمیشناسم، و جان خود را مكروه میدارم.
۲۲
این امر برای همه یكی است. بنابراین میگویم كه او صالح است و شریر را هلاك میسازد.
۲۳
اگر تازیانه ناگهان بكشد، به امتحان بیگناهان استهزا میكند.
۲۴
جهان به دست شریران داده شده است و روی حاكمانش را میپوشاند. پس اگر چنین نیست، كیست كه میكند؟
۲۵
و روزهایم از پیك تیزرفتار تندروتر است، میگریزد و نیكویی را نمیبیند.
۲۶
مثل كشتیهای تیزرفتار میگریزد ومثل عقاب كه بر شكار فرود آید.
۲۷
اگر فكر كنم كه ناله خود را فراموش كنم و تُرُش رویی خود را دور كرده، گشادهرو شوم،
۲۸
از تمامی مشقّتهای خود میترسم و میدانم كه مرا بیگناه نخواهی شمرد،
۲۹
چونكه ملزم خواهم شد. پس چرا بیجا زحمت بكشم؟
۳۰
اگر خویشتن را به آب برف غسل دهم، و دستهای خود را به اُشنان پاك كنم،
۳۱
آنگاه مرا در لجن فرو میبری، و رختهایم مرا مكروه میدارد.
۳۲
زیرا كه او مثل من انسان نیست كه او را جواب بدهم و با هم به محاكمه بیاییم.
۳۳
در میان ما حكَمی نیست كه بـر هـر دو مـا دست بگذارد.
۳۴
كاش كه عصای خود را از من بردارد، و هیبت او مرا نترساند.
۳۵
آنگاه سخن میگفتم و از او نمیترسیدم، لیكن من در خود چنین نیستم.
Use ← → arrow keys to navigate
Settings
Reading Style
Typeface
Font Size px
Options
Study Note