- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Jezebel
آیات کلیدی کتاب مقدس
و اَخاب ، ایزابل را از آنچه ایلیا كرده، و چگونه جمیع انبیا را به شمشیر كشته بود، خبر داد.
و ایزابل رسولی نزد ایلیا فرستاده، گفت: خدایان به من مثل این بلكه زیاده از این عمل نمایند اگر فردا قریب به این وقت، جان تو رامثل جان یكی از ایشان نسازم.
و چون این را فهمید، برخاست و به جهت جان خود روانه شده، به بئرشَبَع كه در یهوداست آمد و خادم خود را در آنجا واگذاشت.
و زنش، ایزابل نزد وی آمده، وی را گفت: روح تو چرا پریشان است كه طعام نمیخوری؟
او وی را گفت: از این جهت كه نابوت یزْرَعِیلی را خطاب كرده، گفتم: تاكستان خود را به نقره به من بده یا اگر بخواهی به عوض آن، تاكستان دیگری به تو خواهم داد، و او جواب داد كه تاكستان خود را به تو نمیدهم.
زنش ایزابل به او گفت: آیا تو الا´ن بر اسرائیل سلطنت میكنی؟ برخیز و غذا بخور و دلت خوش باشد. من تاكستان نابوت یزْرَعِیلی را به تو خواهم داد.
آنگاه مكتوبی به اسم اَخاب نوشته، آن را به مهر او مختوم ساخت و مكتوب را نزد مشایخ و نجبایی كه با نابوت در شهرش ساكن بودند، فرستاد.
و در مكتوب بدین مضمون نوشت: «به روزه اعلان كنید و نابوت را به صدر قوم بنشانید.
و دو نفر از بنیبلّیعال را پیش او وا دارید كه بر او شهادت داده، بگویند كه تو خدا و پادشاه را كفر گفتهای. پس او را بیرون كشیده، سنگسار كنید تا بمیرد.»
پس اهل شهرش، یعنی مشایخ و نجبایی كه در شهر وی ساكن بودند، موافق پیغامی كه ایزابل نزد ایشان فرستاده، و بر حسب مضمون مكتوبی كه نزد ایشان ارسال كرده بود، به عمل آوردند.
و به روزه اعلان كرده، نابوت را در صدر قوم نشانیدند.
و دو نفر از بنیبلّیعال درآمده، پیش وی نشستند و آن مردان بلّیعال به حضور قوم بر نابوت شهادت داده، گفتند كه نابوت بر خدا و پادشاه كفر گفته است، و او را از شهر بیرون كشیده، وی را سنگسار كردند تا بمُرد.
و نزد ایزابل فرستاده، گفتند كه نابوت سنگسار شده و مرده است.
و چون ایزابل شنید كه نابوت سنگسار شده، و مرده است، ایزابل به اَخاب گفت: برخیز و تاكستان نابوت یزْرَعِیل را كه او نخواست آن را به تو به نقره بدهد، متصرّف شو، زیرا كه نابوت زنده نیست بلكه مرده است.
و چون اَخاب شنید كه نابوت مرده است، اَخاب برخاسته، به جهت تصرّف تاكستانِ نابوت یزْرَعِیلی فرود آمد.
و چون ییهُو به یزْرَعیل آمد، ایزابل این را شنیده، سرمه به چشمان خود كشید و سر خود را زینت داده، از پنجره نگریست.
و چون ییهُو به دروازه داخل شد، او گفت: آیا زِمْری را كه آقای خود را كشت، سلامتی بود؟
و او به سوی پنجره نظر افكنده، گفت: كیست كه به طرف من باشد؟ كیست؟ پس دو سه نفر از خواجگان به سوی او نظر كردند.
و او گفت: او را بیندازید. پس او را به زیر انداختند و قدری از خونش بر دیوار و اسبان پاشیده شد و او را پایمال كرد.
و داخل شده، به اكل و شرب مشغول گشت. پس گفت: این زن ملعون را نظر كنید، و او را دفن نمایید زیرا كه دختر پادشاه است.
اما چون برای دفن كردنش رفتند، جز كاسۀ سر و پایها و كفهای دست، چیزی از او نیافتند.
پس برگشته، وی را خبر دادند. و او گفت: «این كلام خداوند است كه به واسطۀ بندۀ خود، ایلیای تِشْبی تكلّم نموده، گفت كه سگان گوشت ایزابل را در مِلك یزْرَعیل خواهند خورد.
و لاش ایزابل مثل سرگین به روی زمین، در مِلك یزْرَعیل خواهد بود، به طوری كه نخواهند گفت كه این ایزابل است.»