circa 6 BC – AD 30
The Life of Jesus
The eternal Son of God enters history: born in Bethlehem, baptized in the Jordan, crucified at Golgotha, raised on the third day.
آیات این دوره
- لوقا ۱۵:۷حدود ۳۳ م.
به شما میگویم که بر این منوال خوشی در آسمان رخ مینماید بهسبب توبه یک گناهکار بیشتر از برای نود و نه عادل که احتیاج به توبه ندارند.
- لوقا ۱۵:۸حدود ۳۳ م.
یا کدام زن است که ده درهم داشته باشد هرگاه یک درهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جاروب نکند و به دقّت تفحّص ننماید تا آن را بیابد؟
- لوقا ۱۵:۹حدود ۳۳ م.
و چون یافت، دوستان و همسایگان خود را جمع کرده، میگوید، با من شادی کنید زیرا درهم گمشده را پیدا کردهام.
- لوقا ۱۵:۱۰حدود ۳۳ م.
همچنین به شما میگویم شادی برای فرشتگان خدا روی میدهد بهسبب یک خطاکار که توبه کند.
- لوقا ۱۵:۱۱حدود ۳۳ م.
باز گفت، شخصی را دو پسر بود.
- لوقا ۱۵:۱۲حدود ۳۳ م.
روزی پسر کوچک به پدر خود گفت، ای پدر، رَصَدِ اموالی که باید به من رسد، به من بده. پس او مایملک خود را بر این دو تقسیم کرد.
- لوقا ۱۵:۱۳حدود ۳۳ م.
و چندی نگذشت که آن پسر کهتر، آنچه داشت جمع کرده، به ملکی بعید کوچ کرد و به عیّاشی ناهنجار، سرمایه خود را تلف نمود.
- لوقا ۱۵:۱۴حدود ۳۳ م.
و چون تمام را صرف نموده بود، قحطی سخت در آن دیار حادث گشت و او به محتاج شدن شروع کرد.
- لوقا ۱۵:۱۵حدود ۳۳ م.
پس رفته، خود را به یکی از اهل آن ملک پیوست. وی او را به املاک خود فرستاد تا گرازبانی کند.
- لوقا ۱۵:۱۶حدود ۳۳ م.
و آرزو میداشت که شکم خود را از خَرنوبی که خوکان میخوردند سیر کند و هیچکس او را چیزی نمیداد.
- لوقا ۱۵:۱۷حدود ۳۳ م.
آخر به خود آمده، گفت، چقدر ازمزدوران پدرم نان فراوان دارند و من از گرسنگی هلاک میشوم!
- لوقا ۱۵:۱۸حدود ۳۳ م.
برخاسته، نزد پدر خود میروم و بدو خواهم گفت، ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کردهام،
- لوقا ۱۵:۱۹حدود ۳۳ م.
و دیگر شایستهٔ آن نیستم که پسر تو خوانده شوم؛ مرا چون یکی از مزدوران خود بگیر.
- لوقا ۱۵:۲۰حدود ۳۳ م.
در ساعت برخاسته، به سوی پدر خود متوّجه شد. امّا هنوز دور بود که پدرش او را دیده، ترحّم نمود و دوان دوان آمده، او را در آغوش خود کشیده، بوسید.
- لوقا ۱۵:۲۱حدود ۳۳ م.
پسر وی را گفت، ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کردهام و بعد از این لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم.
- لوقا ۱۵:۲۲حدود ۳۳ م.
لیکن پدر به غلامان خود گفت، جامه بهترین را از خانه آورده، بدو بپوشانید و انگشتری بر دستش کنید و نعلین بر پایهایش،
- لوقا ۱۵:۲۳حدود ۳۳ م.
و گوساله پرواری را آورده ذبح کنید تا بخوریم و شادی نماییم.
- لوقا ۱۵:۲۴حدود ۳۳ م.
زیرا که این پسر من مرده بود، زنده گردید و گم شده بود، یافت شد. پس به شادی کردن شروع نمودند.
- لوقا ۱۵:۲۵حدود ۳۳ م.
امّا پسر بزرگ او در مزرعه بود. چون آمده، نزدیک به خانه رسید، صدای ساز و رقص را شنید.
- لوقا ۱۵:۲۶حدود ۳۳ م.
پس یکی از نوکران خود را طلبیده، پرسید، این چیست؟
- لوقا ۱۵:۲۷حدود ۳۳ م.
به وی عرض کرد، برادرت آمده و پدرت گوساله پرواری را ذبح کرده است زیرا که او را صحیح باز یافت.
- لوقا ۱۵:۲۸حدود ۳۳ م.
ولی او خشم نموده، نخواست به خانه درآید، تا پدرش بیرون آمده به او التماس نمود.
- لوقا ۱۵:۲۹حدود ۳۳ م.
امّا او در جواب پدر خود گفت، اینک، سالها است که من خدمتِ تو کردهام و هرگز از حکم تو تجاوز نورزیده و هرگز بزغالهای به من ندادی تا با دوستان خود شادی کنم.
- لوقا ۱۵:۳۰حدود ۳۳ م.
لیکن چون این پسرت آمد که دولت تو را با فاحشهها تلف کرده است، برای او گوساله پرواری را ذبح کردی.
- لوقا ۱۵:۳۱حدود ۳۳ م.
او وی را گفت، ای فرزند، تو همیشه با من هستی و آنچه از آنِ من است، مال تو است.