circa 6 BC – AD 30
The Life of Jesus
The eternal Son of God enters history: born in Bethlehem, baptized in the Jordan, crucified at Golgotha, raised on the third day.
آیات این دوره
- لوقا ۶:۴۹حدود ۳۱ م.
لیکن هر که شنید و عمل نیاورد، مانند شخصی است که خانهای بر روی زمین بیبنیاد بنا کرد که چون سیل بر آن صدمه زد، فوراً افتاد و خرابی آن خانه عظیم بود.
- لوقا ۷:۱حدود ۳۱ م.
و چون همهٔ سخنان خود را به سمع خلق به اتمام رسانید، وارد کفرناحوم شد.
- لوقا ۷:۲حدود ۳۱ م.
و یوزباشی را غلامی که عزیز او بود، مریض و مشرف بر موت بود.
- لوقا ۷:۳حدود ۳۱ م.
چون خبر عیسی را شنید، مشایخ یهود را نزد وی فرستاده از او خواهش کرد که آمده، غلام او را شفا بخشد.
- لوقا ۷:۴حدود ۳۱ م.
ایشان نزد عیسی آمده، به الحاح نزد او التماس کرده، گفتند، مستحقّ است که این احسان را برایش بجا آوری.
- لوقا ۷:۵حدود ۳۱ م.
زیرا قوم ما را دوست میدارد و خود برای ما کنیسه را ساخت.
- لوقا ۷:۶حدود ۳۱ م.
پس عیسی با ایشان روانه شد و چون نزدیک به خانه رسید، یوزباشی چند نفر از دوستان خود را نزد او فرستاده، بدو گفت، خداوندا، زحمت مکش زیرا لایق آن نیستم که زیر سقف من درآیی.
- لوقا ۷:۷حدود ۳۱ م.
و از این سبب خود را لایق آن ندانستم که نزد تو آیم، بلکه سخنی بگو تا بندهٔ من صحیح شود.
- لوقا ۷:۸حدود ۳۱ م.
زیرا که من نیز شخصی هستم زیر حکم و لشکریان زیر دست خود دارم. چون به یکی گویم برو، میرود و به دیگری بیا، میآید و به غلام خود این را بکن، میکند.
- لوقا ۷:۹حدود ۳۱ م.
چون عیسی این را شنید، تعجّب نموده به سوی آن جماعتی که ازعقب او میآمدند روی گردانیده، گفت، به شما میگویم چنین ایمانی، در اسرائیل هم نیافتهام.
- لوقا ۷:۱۰حدود ۳۱ م.
پس فرستادگان به خانه برگشته، آن غلام بیمار را صحیح یافتند.
- لوقا ۷:۱۱حدود ۳۱ م.
و دو روز بعد به شهری مسمّیٰ به نائین میرفت و بسیاری از شاگردان او و گروهی عظیم، همراهش میرفتند.
- لوقا ۷:۱۲حدود ۳۱ م.
چون نزدیک به دروازه شهر رسید، ناگاه میّتی را که پسر یگانه بیوه زنی بود میبردند و انبوهی کثیر از اهل شهر، با وی میآمدند.
- لوقا ۷:۱۳حدود ۳۱ م.
چون خداوند او را دید، دلش بر او بسوخت و به وی گفت، گریان مباش.
- لوقا ۷:۱۴حدود ۳۱ م.
و نزدیک آمده، تابوت را لمس نمود و حاملان آن بایستادند. پس گفت، ای جوان، تو را میگویم برخیز.
- لوقا ۷:۱۵حدود ۳۱ م.
در ساعت آن مرده راست بنشست و سخن گفتن آغاز کرد و او را به مادرش سپرد.
- لوقا ۷:۱۶حدود ۳۱ م.
پس خوف همه را فراگرفت و خدا را تمجیدکنان میگفتند که نبیای بزرگ در میان ما مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقّد نموده است.
- لوقا ۷:۱۷حدود ۳۱ م.
پس این خبر دربارهٔ او در تمام یهودیّه و جمیع آن مرز و بوم منتشر شد.
- لوقا ۷:۱۸حدود ۳۱ م.
و شاگردان یحیی او را از جمیع این وقایع مطّلع ساختند.
- لوقا ۷:۱۹حدود ۳۱ م.
پس یحیی دو نفر از شاگردان خود را طلبیده، نزد عیسی فرستاده، عرض نمود که آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم؟
- لوقا ۷:۲۰حدود ۳۱ م.
آن دو نفر نزد وی آمده، گفتند، یحیی تعمیددهنده ما را نزد تو فرستاده، میگوید آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگریباشیم.
- لوقا ۷:۲۱حدود ۳۱ م.
در همان ساعت، بسیاری را از مرضها و بلایا و ارواح پلید شفا داد و کوران بسیاری را بینایی بخشید.
- لوقا ۷:۲۲حدود ۳۱ م.
عیسی در جواب ایشان گفت، بروید و یحیی را از آنچه دیده و شنیدهاید خبر دهید که کوران، بینا و لنگان خرامان و ابرصان طاهر و کرّان، شنوا و مردگان، زنده میگردند و به فقرا بشارت داده میشود.
- لوقا ۷:۲۳حدود ۳۱ م.
و خوشابحال کسی که در من لغزش نخورد.
- لوقا ۷:۲۴حدود ۳۱ م.
و چون فرستادگان یحیی رفته بودند، دربارهٔ یحیی بدان جماعت آغاز سخن نهاد که برای دیدن چه چیز به صحرا بیرون رفته بودید، آیا نییی را که از باد در جنبش است؟