آیات کتاب مقدس دربارهٔ Israel
آیات کلیدی کتاب مقدس
و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر كشتی میگرفت.
و چون او دید كه بر وی غلبه نمییابد، كف ران یعقوب را لمس كرد، و كف ران یعقوب در كشتی گرفتن با او فشرده شد.
پس گفت: «مرا رها كن زیرا كه فجر میشكافد.» گفت: «تا مرا بركت ندهی، تو را رها نكنم.»
به وی گفت: «نام تو چیست؟» گفت: «یعقوب.»
گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلكه اسرائیل، زیرا كه با خدا و با انسان مجاهده كردی و نصرت یافتی.»
و یعقوب از او سؤال كرده، گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا اسم مرا میپرسی؟» و او را در آنجا بركت داد.
و یعقوب آن مكان را «فِنیئیل» نامیده، (گفت:) «زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد.»
و چون از «فِنوئیل» گذشت، آفتاب بر وی طلوع كرد، و بر ران خود میلنگید.
از این سبب بنیاسرائیل تا امروزعِرقالنساء را كه در كف ران است، نمیخورند، زیرا كف ران یعقوب را در عِرقالنسا لمس كرد.
او پاشنه برادر خود را در رَحِمْ گرفت و در حین قوّتش با خدا مجاهده نمود.
با فرشته مجاهده نموده، غالب آمد. گریـان شده، نزد وی تضرّع نمود. در بیتئیل او را یافت و در آنجـا با ما تكلّم نمود.