Skip to content
اعداد ۲۲:۳۶-۴۱

اعداد ۲۲:۳۶-۴۱

۳۶
و چون‌ بالاق‌ شنید كه‌ بلعام‌ آمده‌ است‌، به‌ استقبال‌ وی‌ تا شهر موآب‌ كه‌ برحد اَرْنون‌ و بر اقصای‌ حدود وی‌ بود، بیرون‌ آمد.
۳۷
و بالاق‌ به‌ بلعام‌ گفت‌: « آیا برای‌ طلبیدن‌ تو نزد تو نفرستادم‌؟ پس‌ چرا نزد من‌ نیامدی‌، آیا حقیقتاً قادر نیستم‌ كه‌ تو را به‌ عزت‌ رسانم‌؟»
۳۸
بلعام‌ به‌ بالاق‌ گفت‌: « اینك‌ نزد تو آمده‌ام‌. آیا الا´ن‌ هیچ‌ قدرتی‌ دارم‌ كه‌ چیزی‌ بگویم‌؟ آنچه‌ خدا به‌ دهانم‌ می‌گذارد، همان‌ را خواهم‌ گفت‌.»
۳۹
پس‌ بلعام‌ همراه‌ بالاق‌ رفته‌، به‌ قریت‌ حصوت‌ رسیدند.
۴۰
و بالاق‌ گاوان‌ و گوسفندان‌ ذبح‌ كرده‌، نزد بلعام‌ و سرورانی‌ كه‌ با وی‌ بودند، فرستاد.
۴۱
و بامدادان‌ بالاق‌ بلعام‌ را برداشته‌، او را به‌ بلندیهای‌ بعل‌ آورد، تا از آنجا اقصای‌ قوم‌ خود را ملاحظه‌ كند.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options