مرقس ۱۵:۲۸-۳۹
۲۸
پس تمام گشت آن نوشتهای که میگوید، از خطاکاران محسوب گشت.
۲۹
و راهگذران او را دشنام داده و سر خود را جنبانیده، میگفتند، هان ای کسی که هیکل را خراب میکنی و در سه روز آن را بنا میکنی،
۳۰
از صلیب به زیر آمده، خود را برهان!
۳۱
و همچنین رؤسای کهنه و کاتبان استهزاکنان با یکدیگر میگفتند، دیگران را نجات داد و نمیتواند خود را نجات دهد.
۳۲
مسیح، پادشاه اسرائیل، الآن از صلیب نزول کند تا ببینیم و ایمان آوریم. و آنانی که با وی مصلوب شدند، او را دشنام میدادند.
۳۳
و چون ساعت ششم رسید، تا ساعت نهم تاریکی تمام زمین را فرو گرفت.
۳۴
و در ساعت نهم، عیسی به آواز بلند ندا کرده، گفت، ایلوئی ایلوئی، لَماَ سَبَقْتَنی؟ یعنی، الٰهی الٰهی چرا مرا واگذاردی؟
۳۵
و بعضی از حاضرین چون شنیدند گفتند، الیاس را میخواند.
۳۶
پس شخصی دویده، افنجی را از سرکه پُر کرد و بر سر نی نهاده، بدو نوشانید و گفت، بگذارید ببینیم مگر الیاس بیاید تا او را پایین آورد.
۳۷
پس عیسی آوازی بلند برآورده، جان بداد.
۳۸
آنگاه پرده هیکل از سر تا پا دوپاره شد.
۳۹
و چون یوزباشی که مقابل وی ایستاده بود، دید که بدینطور صدا زده، روح را سپرد، گفت، فیالواقع این مرد، پسر خدا بود.
Settings