داوران ۱۹:۱۵-۲۱
۱۵
پس به آن طرف برگشتند تا به جِبْعَه داخل شده، شب را در آن بسر برند. و او درآمد در كوچۀ شهر نشست؛ اما كسی نبود كه ایشان را به خانۀ خود ببرد و منزل دهد.
۱۶
و اینك مردی پیر در شب از كار خود از مزرعه میآمد. و این شخص از كوهستان افرایم بوده، در جِبْعَه مأوا گزیده بود؛ اما مردمان آن مكان بنیامینی بودند.
۱۷
و او نظر انداخته، شخص مسافری را در كوچۀ شهر دید؛ و آن مرد پیر گفت:«كجا میروی و از كجا میآیی؟»
۱۸
او وی را گفت: «ما از بیتلحم یهودا به آن طرف كوهستان افرایم میرویم، زیرا از آنجا هستم و به بیتلحم یهودا رفته بودم، و الا´ن عازم خانۀ خداوند هستم، و هیچ كس مرا به خانۀ خود نمیپذیرد؛
۱۹
و نیز كاه و علف به جهت الاغهای ما هست، و نان و شراب هم برای من و كنیز تو و غلامی كه همراه بندگانت است، میباشد و احتیاج به چیزی نیست.»
۲۰
آن مرد پیر گفت: «سلامتی بر تو باد؛ تمامی حاجات تو بر من است؛ اما شب را در كوچه بسر مبر.»
۲۱
پس او را به خانۀ خود برده، به الاغها خوراك داد و پایهای خود را شسته، خوردند و نوشیدند.
Settings