Skip to content
داوران ۱۹:۱۰-۱۴

داوران ۱۹:۱۰-۱۴

۱۰
اما آن‌ مرد قبول‌ نكرد كه‌ شب‌ را بماند، پس‌ برخاسته‌، روانه‌ شد و به‌ مقابل‌ یبوس‌ كه‌ اورشلیم‌ باشد، رسید؛ و دو الاغ‌ پالان‌ شده‌ و كنیزش‌ همراه‌ وی‌ بود.
۱۱
و چون‌ ایشان‌ نزد یبوس‌ رسیدند، نزدیك‌ به‌ غروب‌ بود. غلام‌ به‌ آقای‌ خود گفت‌: «بیا و به‌ این‌ شهر یبوسیان‌ برگشته‌، شب‌ را در آن‌ بسر بریم‌.»
۱۲
آقایش‌ وی‌ را گفت‌: «به‌ شهر غریب‌ كه‌ احدی‌ از بنی‌اسرائیل‌ در آن‌ نباشد برنمی‌گردیم‌، بلكه‌ به‌ جِبْعَه‌ بگذریم‌.»
۱۳
و به‌ غلام‌ خود گفت‌: «بیا و به‌ یكی‌ از این‌ جاها، یعنی‌ به‌ جِبْعَه‌ یا رامه‌ نزدیك‌ بشویم‌ و در آن‌ شب‌ را بمانیم‌.»
۱۴
پس‌ از آنجا گذشته‌، برفتند و نزد جِبْعَه‌ كه‌ از آن‌ بنیامین‌ است‌، آفتاب‌ بر ایشان‌ غروب‌ كرد.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options