Manoah
آیاتی که از Manoah نام میبرند
و شخصی از صُرعَه از قبیلۀ دان، مانوح نامبود، و زنش نازاد بوده، نمیزایید.
و مانوح از خداوند استدعا نموده، گفت: «آه ای خداوند، تمنا اینكه آن مرد خدا كه فرستادی، بار دیگر نزد ما بیاید و ما را تعلیم دهد كه با ولدی كه مولود خواهد شد، چگونه رفتار نماییم.»
و خدا آواز مانوح را شنید و فرشتۀ خدا بار دیگر نزد آن زن آمد و او در صحرا نشسته بود، اما شوهرش مانوح نزد وی نبود.
و مانوح برخاسته، در عقب زن خود روانه شد، و نزد آن شخص آمده، وی را گفت: «آیا توآن مرد هستی كه با این زن سخن گفتی؟» او گفت: «من هستم.»
مانوح گفت: «كلام تو واقع بشود. اما حكم آن ولد و معاملۀ با وی چه خواهد بود؟»
و فرشتۀ خداوند به مانوح گفت: «از هر آنچه به زن گفتم اجتناب نماید.
و مانوح به فرشتۀ خداوند گفت: «تو را تعویق بیندازیم و برایت گوسالهای تهیه بینیم.»
فرشتۀ خداوند به مانوح گفت: «اگر چه مرا تعویق اندازی، از نان تو نخواهم خورد، و اگر قربانی سوختنی بگذرانی آن را برای یهوه بگذران.» زیرا مانوح نمیدانست كه فرشتۀ خداوند است.
و مانوح به فرشتۀ خداوند گفت: «نام تو چیست تا چون كلام تو واقع شود، تو را اكرام نماییم.»
پس مانوح گوساله و هدیۀ آردی را گرفته، بر آن سنگ برای خداوند گذرانید، و فرشته كاری عجیب كرد و مانوح و زنش میدیدند.
زیرا واقع شد كه چون شعلۀ آتش از مذبح به سوی آسمان بالا میرفت، فرشتۀ خداوند در شعلۀ مذبح صعود نمود، و مانوح و زنش چون دیدند، رو به زمین افتادند.
و فرشتۀ خداوند بر مانوح و زنش دیگر ظاهر نشد. پس مانوح دانست كه فرشتۀ خداوند بود.
و مانوح به زنش گفت: «البته خواهیم مرد، زیرا خدا را دیدیم.»
آنگاه برادرانش و تمامی خاندان پدرش آمده، او را برداشتند و او را آورده، در قبر پدرش مانوح در میان صُرعَه و اَشتاؤل دفن كردند. و او بیست سال بر اسرائیل داوری كرد.