- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
پیدایش۴۸
Listen to this chapter
0:00
0:00
یوسف از یعقوب دیدار میکند؛ فرزندخواندگی اعلام میشود
۱
و بعد از این امور، واقع شد كه به یوسف گفتند: «اینك پدر تو بیمار است.» پس دو پسر خود، مَنَسی و اِفرایم را با خود برداشت.
۲
و یعقوب را خبر داده، گفتند: «اینك پسرت یوسف، نزد تو میآید.» و اسرائیل، خویشتن را تقویت داده، بر بستر بنشست.
۳
و یعقوب به یوسف گفت: «خدای قادر مطلق در لوز در زمین كنعان به من ظاهر شده، مرا بركت داد.
۴
و به من گفت: هر آینه من تو را بارور و كثیر گردانم، و از تو قومهای بسیار بوجود آورم، و این زمین را بعد از تو به ذریت تو، به میراث ابدی خواهم داد.
۵
و الا´ن دو پسرت كه در زمین مصر برایت زاییده شدند، قبل از آنكه نزد تو به مصر بیایم، ایشان از آن من هستند، اِفرایم و مَنَسی مثل رؤبین و شمعون از آن من خواهند بود.
۶
و اما اولاد تو كه بعد از ایشان بیاوری، از آن تو باشند و در ارث خود به نامهای برادران خود مسمّی شوند.
۷
و هنگامی كه من از فدّان آمدم، راحیل نزد من در زمین كنعان به سر راه مرد، چون اندك مسافتی باقی بود كه به اِفرات برسم، و او را درآنجا به سر راهِ افرات كه بیتلحم باشد، دفن كردم. »
۸
و چون اسرائیل، پسران یوسف را دید، گفت: «اینان كیستند؟»
۹
یوسف، پدر خود را گفت: «اینان پسران منند كه خدا به من در اینجا داده است.» گفت: «ایشان را نزد من بیاور تا ایشان را بركت دهم. »
۱۰
و چشمان اسرائیل از پیری تار شده بود كه نتوانست دید. پس ایشان را نزدیك وی آورد و ایشان را بوسیده، در آغوش خود كشید.
۱۱
و اسرائیل به یوسف گفت: «گمان نمیبردم كه روی تو را ببینم، و همانا خدا، ذریت تو را نیز به من نشان داده است.»
برکت پدران
۱۲
و یوسف ایشان را از میان دو زانوی خود بیرون آورده، رو به زمین نهاد.
۱۳
و یوسف هر دو را گرفت، افرایم را به دست راست خود به مقابل دست چپ اسرائیل، و منسی را به دست چپ خود به مقابل دست راست اسرائیل، و ایشان را نزدیك وی آورد.
۱۴
و اسرائیل دست راست خود را دراز كرده، بر سر اِفرایم نهاد و او كوچكتر بود و دست چپ خود را بر سر مَنَسی، و دستهای خود را به فراست حركت داد، زیرا كه مَنَسی نخستزاده بود.
۱۵
و یوسف را بركت داده، گفت: «خدایی كه در حضور وی پدرانم، ابراهیم و اسحاق، سالك بودندی، خدایی كه مرا از روز بودنم تا امروز رعایت كرده است،
۱۶
آن فرشتهای كه مرا از هر بدی خلاصی داده، این دو پسر را بركت دهد و نام من و نامهای پدرانم، ابراهیم و اسحاق، بر ایشان خوانده شود، و در وسط زمین بسیار كثیر شوند. »
۱۷
و چون یوسف دید كه پدرش دست راستخود را بر سر افرایم نهاد، بنظرش ناپسند آمد، و دست پدر خود را گرفت، تا آن را از سر اِفرایم به سر مَنَسی نقل كند.
۱۸
و یوسف به پدر خود گفت: «ای پدر من، نه چنین، زیرا نخستزاده این است، دست راست خود را به سر او بگذار.»
۱۹
اما پدرش ابا نموده، گفت: «میدانم ای پسرم! میدانم! او نیز قومی خواهد شد و او نیز بزرگ خواهد گردید، لیكن برادر كهترش از وی بزرگتر خواهد شد و ذریت او امتهای بسیار خواهند گردید. »
۲۰
و در آن روز، او ایشان را بركت داده، گفت: «به تو اسرائیل بركت طلبیده، خواهند گفت كه خدا تو را مثل اِفرایم و مَنَسی گرداناد.» پس اِفرایم را به مَنَسی ترجیح داد.
آخرین پیشگویی و هدیهٔ یعقوب
۲۱
و اسرائیل به یوسف گفت: «همانا من میمیرم، و خدا با شما خواهد بود، و شما را به زمین پدران شما باز خواهد آورد.
۲۲
و من به تو حصهای زیاده از برادرانت میدهم، كه آن را از دست اموریان به شمشیر و كمان خود گرفتم. »
Use ← → arrow keys to navigate
Settings
Reading Style
Typeface
Font Size px
Reading Width chars
Options
Study Note