Skip to content
مزامیر ۷۷:۲-۹

مزامیر ۷۷:۲-۹

۲
در روز تنگیِ خود خداوند را طلب کردم. در شب، دست من دراز شده، بازکشیده نگشت و جان من تسلی نپذیرفت.
۳
خدا را یاد می‌کنم و پریشان می‌شوم. تفکر می‌نمایم و روح من متحیر می‌گردد، سلاه.
۴
چشمانم را بیدار می‌داشتی. بیتاب می‌شدم و سخن نمی‌توانستم گفت.
۵
دربارهٔ ایام قدیم تفکر کرده‌ام. دربارهٔٔ سالهای زمانهای سلف.
۶
سرود شبانهٔ خود را بخاطر می‌آورم و در دل خود تفکر می‌کنم و روح من تفتیش نموده است.
۷
مگر خدا تا به ابد ترک خواهد کرد و دیگر هرگز راضی نخواهد شد.
۸
آیا رحمت او تا به ابد زایل شده است؟ و قول او باطل گردیده تا ابدالآباد؟
۹
آیا خدا رأفت را فراموش کرده؟ و رحمتهای خود را در غضب مسدود ساخته است؟ سلاه.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options