داوران ۱۸:۲۳-۳۱
۲۳
و بنیدان را صدا زدند؛ و ایشان رو برگردانیده، به میخا گفتند: «تو را چه شده است كه با این جمعیت آمدهای؟»
۲۴
او گفت: «خدایان مرا كه ساختم با كاهن گرفته، رفتهاید؛ و مرا دیگر چه چیز باقی است؟ پس چگونه به من میگویید كه تو را چه شده است؟»
۲۵
و پسران دان او را گفتند: «آواز تو در میان ما شنیده نشود مبادا مردان تند خو بر شما هجوم آورند، و جان خود را با جانهای اهل خانهات هلاك سازی.»
۲۶
و بنیدان راه خود را پیش گرفتند. و چون میخا دید كه ایشان از او قویترند، رو گردانیده، به خانۀ خود برگشت.
۲۷
و ایشان آنچه میخا ساختهبود و كاهنی را كه داشت برداشته، به لایش بر قومی كه آرام و مطمئن بودند، برآمدند، و ایشان را به دم شمشیر كشته، شهر را به آتش سوزانیدند.
۲۸
و رهانندهای نبود زیرا كه از صیدون دور بود و ایشان را با كسی معاملهای نبود و آن شهر در وادیای كه نزد بیترَحُوب است، واقع بود. پس شهر را بنا كرده، در آن ساكن شدند.
۲۹
و شهر را به اسم پدر خود، دان كه برای اسرائیل زاییده شد، دان نامیدند. امااسم شهر قبل از آن لایش بود.
۳۰
و بنیدان آن تمثال تراشیده را برای خود نصب كردند و یهوناتان بن جَرشُوم بن موسی و پسرانش تا روز اسیر شدن اهل زمین، كهنۀ بنیدان میبودند.
۳۱
پس تمثال تراشیدۀ میخا را كه ساخته بود تمامی روزهایی كه خانۀ خدا در شیلوه بود، برای خود نصب نمودند.
Settings