آیات کتاب مقدس دربارهٔ The First Born
آیات کلیدی کتاب مقدس
خدا گفت: «به تحقیق زوجهات ساره برای تو پسری خواهد زایید، و او را اسحاق نام بنه، و عهد خود را با وی استوار خواهم داشت، تا با ذریت او بعد از او عهد ابدی باشد.
و اما در خصوصاسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینك او را بركت داده، بارور گردانم، و او را بسیار كثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی بوجود آورم.
لكن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت، كه ساره او را بدین وقت در سال آینده برای تو خواهد زایید.»
و یوسف را بركت داده، گفت: «خدایی كه در حضور وی پدرانم، ابراهیم و اسحاق، سالك بودندی، خدایی كه مرا از روز بودنم تا امروز رعایت كرده است،
آن فرشتهای كه مرا از هر بدی خلاصی داده، این دو پسر را بركت دهد و نام من و نامهای پدرانم، ابراهیم و اسحاق، بر ایشان خوانده شود، و در وسط زمین بسیار كثیر شوند. »
و چون یوسف دید كه پدرش دست راستخود را بر سر افرایم نهاد، بنظرش ناپسند آمد، و دست پدر خود را گرفت، تا آن را از سر اِفرایم به سر مَنَسی نقل كند.
و یوسف به پدر خود گفت: «ای پدر من، نه چنین، زیرا نخستزاده این است، دست راست خود را به سر او بگذار.»
اما پدرش ابا نموده، گفت: «میدانم ای پسرم! میدانم! او نیز قومی خواهد شد و او نیز بزرگ خواهد گردید، لیكن برادر كهترش از وی بزرگتر خواهد شد و ذریت او امتهای بسیار خواهند گردید. »
و در آن روز، او ایشان را بركت داده، گفت: «به تو اسرائیل بركت طلبیده، خواهند گفت كه خدا تو را مثل اِفرایم و مَنَسی گرداناد.» پس اِفرایم را به مَنَسی ترجیح داد.
و خداوند به موسی گفت: « جمیع نخستزادگان نرینۀ بنیاسرائیل را از یك ماهه و بالاتر بشمار، و حساب نامهای ایشان را بگیر.
و لاویان را به عوض همۀ نخستزادگان بنیاسرائیل برای من كه یهوه هستم بگیر، و بهایم لاویان را به عوض همۀ نخستزادگان بهایم بنیاسرائیل.»
پس موسی چنانكه خداوند او را امر فرموده بود، همۀ نخستزادگان بنیاسرائیل را شمرد.
و جمیع نخستزادگان نرینه، برحسب شمارۀ اسمهای شمردهشدگان ایشان از یك ماهه و بالاتر، بیست و دو هزار و دویست و هفتاد و سه نفر بودند.
و نقد فدیۀ آنانی كه از ایشان زیادهاند به هارون و پسرانش بده.»
پس موسی نقد فدیه را از آنانی كه زیاده بودند، بر كسانی كه لاویان فدیۀ آنها شده بودند، گرفت.
و از نخستزادگان بنیاسرائیل نقد را كه هزار و سیصد و شصت و پنج مثقال موافق مثقال قدس باشد، گرفت.
و موسی نقد فدیه را برحسب قول خداوند چنانكه خداوند موسی را امر فرموده بود، به هارون و پسرانش داد.
و واقع شد كه چون آمدند، بر الیآب نظر انداخته، گفت: «یقیناً مسیح خداوند به حضور وی است.»
اما خداوند به سموئیل گفت: «به چهره اش و بلندی قامتش نظر منما زیرا او را رد كرده ام، چونكه خداوند مثل انسان نمی نگرد، زیرا كه انسان به ظاهر می نگرد و خداوند به دل می نگرد.»
و یسّا ابیناداب را خوانده، او را از حضور سموئیل گذرانید، و او گفت: « خداوند این را نیز برنگزیده است.»
و یسّا شَمّاه را گذرانید و او گفت: « خداوند این را نیز برنگزیده است.»
و یسّا هفت پسر خود را از حضور سموئیل گذرانید و سموئیل به یسّا گفت: « خداوند اینها را برنگزیده است.»
و سموئیل به یسّا گفت: «آیا پسرانت تمام شدند.» گفت: «كوچكتر هنوز باقی است و اینك او گله را می چراند.» و سموئیل به یسّا گفت: «بفرست و او را بیاور، زیرا كه تا او به اینجا نیاید نخواهیم نشست.»
پس فرستاده، او را آورد، و او سرخرو و نیكوچشم و خوش منظر بود. و خداوند گفت: «برخاسته، او را مسح كن زیرا كه همین است.»
گفتند، ای استاد، موسی گفت، اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش زن او را نکاح کند تا نسلی برای برادر خود پیدا نماید.