مزامیر۳
Listen to this chapter
0:00
0:00
۱
{مزمور داود وقتی که از پسر خود ابشالوم فرار کرد} ای خداوند دشمنانم چه بسیار شدهاند.بسیاری به ضد من برمیخیزند.
۲
بسیاری برای جان من میگویند، بجهت او در خدا خلاصی نیست. سلاه.
۳
لیکن تو ای خداوند گرداگرد من سپر هستی، جلال من و فرازندهٔ سر من.
۴
به آواز خود نزد خداوند میخوانم و مرا از کوه مقدّس خود اجابت مینماید. سلاه.
۵
و امّا من خسبیده، به خواب رفتم و بیدار شدم زیرا خداوند مرا تقویّت میدهد.
۶
از کرورهای مخلوق نخواهم ترسید که گرداگرد من صف بستهاند.
۷
ای خداوند، برخیز! ای خدای من، مرا برهان! زیرا بر رخسار همهٔٔ دشمنانم زدی؛ دندانهای شریران را شکستی.
۸
نجات از آن خداوند است و برکت تو بر قوم تو میباشد. سلاه.
Use ← → arrow keys to navigate
Settings
Reading Style
Typeface
Font Size px
Options
Study Note