لوقا ۱۵:۲۲-۲۸
۲۲
لیکن پدر به غلامان خود گفت، جامه بهترین را از خانه آورده، بدو بپوشانید و انگشتری بر دستش کنید و نعلین بر پایهایش،
۲۳
و گوساله پرواری را آورده ذبح کنید تا بخوریم و شادی نماییم.
۲۴
زیرا که این پسر من مرده بود، زنده گردید و گم شده بود، یافت شد. پس به شادی کردن شروع نمودند.
۲۵
امّا پسر بزرگ او در مزرعه بود. چون آمده، نزدیک به خانه رسید، صدای ساز و رقص را شنید.
۲۶
پس یکی از نوکران خود را طلبیده، پرسید، این چیست؟
۲۷
به وی عرض کرد، برادرت آمده و پدرت گوساله پرواری را ذبح کرده است زیرا که او را صحیح باز یافت.
۲۸
ولی او خشم نموده، نخواست به خانه درآید، تا پدرش بیرون آمده به او التماس نمود.
متن کتاب مقدس: Old Persian Version (1895) · مالکیت عمومی