۵۸
و همسایگان و خویشان او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند.
۵۹
و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریّا را بر او مینهادند.
۶۰
امّا مادرش ملتفت شده، گفت، نی بلکه به یحیی نامیده میشود.
۶۱
به وی گفتند، از قبیله تو هیچکس این اسم را ندارد.