داوران ۱۱:۴-۱۱
۴
و واقع شد بعد از مرور ایام كه بنیعَمّون با اسرائیل جنگ كردند.
۵
و چون بنیعَمّون با اسرائیل جنگ كردند، مشایخ جِلْعاد رفتند تا یفْتاح را از زمین طوب بیاورند.
۶
و به یفْتاح گفتند: «بیا سردار ما باش تا با بنیعَمّون جنگ نماییم.»
۷
یفْتاح به مشایخ جِلْعاد گفت: «آیا شما به من بغض ننمودید؟ و مرا از خانۀ پدرم بیرون نكردید؟ و الا´ن چونكه در تنگی هستید چرا نزد من آمدهاید؟»
۸
مشایخ جِلْعاد به یفْتاح گفتند: «از این سبب الا´ن نزد تو برگشتهایم تا همراه ما آمده، با بنیعَمّون جنگ نمایی، و بر ما و بر تمامی ساكنان جِلْعاد سردار باشی.»
۹
یفْتاح به مشایخ جِلْعاد گفت: «اگر مرا برای جنگ كردن با بنیعَمّون باز آورید و خداوند ایشان را به دست من بسپارد، آیا من سردار شما خواهم بود؟»
۱۰
و مشایخ جِلْعاد به یفْتاح گفتند: « خداوند در میان ما شاهد باشد كه البته برحسب سخن تو عمل خواهیم نمود.
۱۱
پس یفْتاح با مشایخ جِلْعاد رفت و قوم او را بر خود رئیس و سردار ساختند، و یفْتاح تمام سخنان خود را به حضور خداوند در مِصْفَه گفت.
Settings