پیدایش ۳۴:۱۸-۲۴
۱۸
و سخنان ایشان بنظر حمور و بنظر شكیم بنحمور پسند افتاد.
۱۹
و آن جوان در كردن این كار تأخیر ننمود، زیرا كه شیفتۀ دختر یعقوب بود، و او از همۀ اهل خانۀ پدرش گرامیتر بود.
۲۰
پس حمور و پسرش شكیم به دروازۀ شهر خود آمده، مردمان شهر خود را خطاب كرده، گفتند:
۲۱
«این مردمان با ما صلاحاندیش هستند، پس در این زمین ساكن بشوند، و در آن تجارت كنند. اینك زمین از هر طرف برای ایشان وسیع است؛ دختران ایشان را به زنی بگیریم و دختران خود را بدیشان بدهیم.
۲۲
فقط بدین شرط ایشان با ما متفق خواهند شد تا با ما ساكن شده، یك قوم شویم كه هر ذكوری از ما مختون شود، چنانكه ایشان مختونند.
۲۳
آیا مواشی ایشان و اموال ایشان و هر حیوانی كه دارند، از آن ما نمیشود؟ فقط با ایشان همداستان شویم تا با ما ساكن شوند. »
۲۴
پس همۀ كسانی كه به دروازۀ شهر او درآمدند، به سخن حمور و پسرش شكیم رضا دادند، و هر ذكوری از آنانی كه به دروازۀ شهر او درآمدند، مختون شدند.
Settings