۶۲
و اسحاق از راه بِئَرلَحَیرُئی میآمد، زیرا كه او در ارض جنوب ساكن بود.
۶۳
و هنگام شام، اسحاق برای تفكر به صحرا بیرون رفت، و چون نظر بالا كرد، دید كه شتران میآیند.
۶۴
و رفقه چشمان خود را بلند كرده، اسحاق را دید، و از شتر خود فرود آمد،