استر از بحران آگاه میشود
۴
پس كنیزان و خواجه سرایان اِسْتَر آمده، او را خبر دادند و ملكه بسیار محزون شد و لباس فرستاد تا مُرْدِخای را بپوشانند و پلاس او را از وی بگیرند، امّا او قبول نكرد.
۵
آنگاه اِسْتَر، هَتاك را كه یكی از خواجه سرایان پادشاه بود و او را به جهت خدمت وی تعیین نموده بود، خواند و او را امر فرمود كه از مُرْدِخای بپرسد كه این چه امر است و سببش چیست.
۶
پس هَتاك به سِعَه شهر كه پیش دروازه پادشاه بود، نزد مُرْدِخای بیرون رفت.
۷
و مُردخای او را از هرچه به او واقع شده و از مبلغ نقرهای كه هامان به جهت هلاك ساختن یهودیان وعده داده بود كه آن را به خزانه پادشاه بدهد، خبر داد.
۸
و سواد نوشته فرمان را كه در شُوشَن به جهت هلاكت ایشان صادر شده بود، به او داد تا آن را به اِسْتَر نشان دهد و وی را مخبر سازد و وصیت نماید كه نزد پادشاه داخل شده، از او التماس نماید و به جهت قوم خویش از وی درخواست كند.
۹
پس هتاك داخل شده، سخنان مُرْدِخای را به اِسْتَر بازگفت.
۱۰
و اِسْتَر هتاك را جواب داده، او را امر فرمود كه به مُردخای بگوید
۱۱
كه «جمیع خادمان پادشاه و ساكنان ولایتهای پادشاه میدانند كه به جهت هركس، خواه مرد و خواه زن كه نزد پادشاه به صحن اندرونی بیاذن داخل شود، فقط یك حكم است كه كشته شود، مگر آنكه پادشاه چوگان زرّین را بسوی او دراز كند تا زنده بماند. و سی روز است كه من خوانده نشدهام كه به حضور پادشاه داخل شوم.»
۱۲
پس سخنان اِسْتَر را به مُرْدِخای باز گفتند.
Settings