Skip to content
دوم پادشاهان ۹:۳۰-۳۴

دوم پادشاهان ۹:۳۰-۳۴

۳۰
و چون‌ ییهُو به‌ یزْرَعیل‌ آمد، ایزابل‌ این‌ را شنیده‌، سرمه‌ به‌ چشمان‌ خود كشید و سر خود را زینت‌ داده‌، از پنجره‌ نگریست‌.
۳۱
و چون‌ ییهُو به‌ دروازه‌ داخل‌ شد، او گفت‌: «آیا زِمْری‌ را كه‌ آقای‌ خود را كشت‌، سلامتی‌ بود؟»
۳۲
و او به‌ سوی‌ پنجره‌ نظر افكنده‌، گفت‌: «كیست‌ كه‌ به‌ طرف‌ من‌ باشد؟ كیست‌؟» پس‌ دو سه‌ نفر از خواجگان‌ به‌ سوی‌ او نظر كردند.
۳۳
و او گفت‌: «او را بیندازید.» پس‌ او را به‌ زیر انداختند و قدری‌ از خونش‌ بر دیوار و اسبان‌ پاشیده‌ شد و او را پایمال‌ كرد.
۳۴
و داخل‌ شده‌، به‌ اكل‌ و شرب‌ مشغول‌ گشت‌. پس‌ گفت‌: «این‌ زن‌ ملعون‌ را نظر كنید، و او را دفن‌ نمایید زیرا كه‌ دختر پادشاه‌ است‌.»
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options