Skip to content
دوم پادشاهان ۹:۱۱-۲۰

دوم پادشاهان ۹:۱۱-۲۰

۱۱
و ییهُو نزد بندگان‌ آقای‌ خویش‌ بیرون‌ آمد و كسی‌ وی‌ را گفت‌: «آیا سلامتی‌ است‌؟ و این‌ دیوانه‌ برای‌ چه‌ نزد تو آمد؟» به‌ ایشان‌ گفت‌: «شما این‌ مرد و كلامش‌ را می‌دانید.»
۱۲
گفتند: «چنین‌ نیست‌. ما را اطلاع‌ بده‌.» پس‌ او گفت‌: «چنین‌ و چنان‌ به‌ من‌ تكلم‌ نموده‌، گفت‌ كه‌ خداوند چنین‌ می‌فرماید: تو را به‌ پادشاهی‌ اسرائیل‌ مسح‌ كردم‌.»
۱۳
آنگاه‌ ایشان‌ تعجیل‌ نموده‌، هر كدام‌ رخت‌ خود را گرفته‌، آن‌ را زیر او به‌ روی‌ زینه‌ نهادند، و كَرِنّا را نواخته‌، گفتند كه‌ «ییهُو پادشاه‌ است‌.»
۱۴
لهذا ییهُو ابن‌ یهُوشافاط‌ بن‌ نِمْشِی‌ بر یورام‌ بشورید و یورام‌ خود و تمامی‌ اسرائیل‌، راموت‌ جِلْعاد را از حَزائیل‌، پادشاه‌ اَرام‌ نگاه‌ می‌ داشتند.
۱۵
اما یهُورام‌ پادشاه‌ به‌ یزْرَعیل‌ مراجعت‌ كرده‌ بود تا از جراحتهایی‌ كه‌ اَرامیان‌ به‌ او رسانیده‌ بودند وقتی‌ كه‌ با حَزائیل‌، پادشاه‌ اَرام‌، جنگ‌ می‌نمود، شفا یابد. پس‌ ییهُو گفت‌: «اگر رأی‌ شما این‌ است‌، مگذارید كه‌ كسی‌ رها شده‌، از شهر بیرون‌ رود مبادا رفته‌، به‌ یزْرَعیل‌ خبر برساند.»
۱۶
پس‌ ییهُو به‌ ارابه‌ سوار شده‌، به‌ یزْرَعیل‌ رفت‌ زیرا كه‌ یورام‌ در آنجا بستری‌ بود و اَخَزْیا، پادشاه‌ یهودا برای‌ عیادت‌ یورام‌ فرود آمده‌ بود.
۱۷
پس‌ دیده‌یانی‌ بر برج‌ یزْرَعیل‌ ایستاده‌ بود، و جمعیتِ ییهُو را وقتی‌ كه‌ می‌آمد، دید و گفت‌: «جمعیتی‌ می‌بینم‌.» و یهُورام‌ گفت‌: «سواری‌ گرفته‌، به‌ استقبال‌ ایشان‌ بفرست‌ تا بپرسد كه‌ آیا سلامتی‌ است‌؟»
۱۸
پس‌ سواری‌ به‌ استقبال‌ وی‌ رفت‌ و گفت‌: «پادشاه‌ چنین‌ می‌فرماید كه‌ آیا سلامتی‌ است‌؟» ییهُو جواب‌ داد كه‌ «تو را با سلامتی‌ چه‌ كار است‌؟ به‌ عقب‌ من‌ برگرد.» و دیده‌بان‌ خبر داده‌ گفت‌ كه‌ «قاصد نزد ایشان‌ رسید، اما برنمی‌گردد.»
۱۹
پس‌ سوار دیگری‌ فرستاد و او نزد ایشان‌ آمد و گفت‌: «پادشاه‌ چنین‌ می‌فرماید كه‌ آیا سلامتی‌ است‌؟» ییهُو جواب‌ داد: «تو را با سلامتی‌ چه‌ كار است‌؟ به‌ عقب‌ من‌ برگرد.»
۲۰
و دیده‌بان‌ خبر داده‌، گفت‌ كه‌ «نزد ایشان‌ رسید، اما برنمی‌گردد و راندن‌ مثل‌ راندن‌ ییهُو ابن‌نِمْشِی‌ است‌ زیرا كه‌ به‌ دیوانگی‌ می‌راند.»
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options