Rechab
آیاتی که از Rechab نام میبرند
و چون از آنجا روانه شد، به یهُوناداب بن رَكاب كه به استقبال او میآمد، برخورد و او را تحیت نموده، گفت كه «آیا دل تو راست است، مثل دل من با دل تو؟» یهُوناداب جواب داد كه «راست است.» گفت: «اگر هست، دست خود را به من بده.» پس دست خود را به او داد و او وی را نزد خود به ارابه بركشید.
و ییهُو و یهوناداب بنركاب به خانۀ بَعْل داخل شدند و به پرستندگان بَعْل گفت: «تفتیش كرده، دریافت كنید كه كسی از بندگان یهُوَه در اینجا با شما نباشد، مگر بندگان بَعْل و بس.»
ایشان گفتند: «شراب نمینوشیم زیرا كه پدر ما یوناداب بن رِكاب ما را وصیت نموده، گفت كه شما و پسران شما ابداً شراب ننوشید.
و ما به سخن پدر خود یوناداب بن ركاب و بهر چه او به ما امر فرمود اطاعت نموده، در تمامی عمر خود شراب ننوشیدیم، نه ما و نه زنان ما و نه پسران ما و نه دختران ما.
سخنان یوناداب بن ركاب كه به پسران خود وصیت نمود كه شراب ننوشید استوار گردیده است و تا امروز شراب نمینوشند و وصیت پدر خود را اطاعت مینمایند؛ امّا من به شما سخن گفتم و صبح زود برخاسته، تكلّم نمودم و مرا اطاعت نكردید.
پس چونكه پسران یوناداب بن ركاب وصیت پدر خویش را كه به ایشان فرموده است اطاعت مینمایند و این قوم مرا اطاعت نمیكنند،
بنابراین یهوهصبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید: از یوناداب بن ركاب كسی كه دایماً به حضور من بایستد كَمْ نخواهد شد.»