مزامیر ۸۸:۱-۹
۱
{سرود و مزمور بنیقورح برای سالار مغنیان بر مَحْلَتْ لَعَّنوتْ. قصیدهٔ هیمانِ اَزْراحی} ای یَهُوَه خدای نجات من، شب و روز نزد تو فریاد کردهام.
۲
دعای من به حضور تو برسد، به نالهٔ من گوش خود را فراگیر.
۳
زیرا که جان من از بلایا پر شده است و زندگانیام به قبر نزدیک گردیده.
۴
از فروروندگان به هاویه شمرده شدهام و مثل مرد بیقوّت گشتهام.
۵
در میان مردگان منفرد شده، مثل کُشتگان که در قبر خوابیدهاند، که ایشان را دیگر به یاد نخواهی آورد و از دست تو منقطع شدهاند.
۶
مرا در هاویهٔ اسفل گذاشتهای، در ظلمت در ژرفیها.
۷
خشم تو بر من سنگین شده است و به همهٔٔ امواج خود مرا مبتلا ساختهای، سِلاه.
۸
آشنایانم را از من دور کرده، و مرا مکروه ایشان گردانیدهای. محبوس شده، بیرون نمیتوانم آمد.
۹
چشمانم از مذلت کاهیده شد. ای خداوند، نزد تو فریاد کردهام تمامیِ روز. دستهای خود را به تو دراز کردهام.
Settings