مرقس ۶:۴۷-۵۲
۴۷
و چون شام شد، کشتی در میان دریا رسید و او تنها بر خشکی بود.
۴۸
و ایشان را در راندن کشتی خسته دید زیرا که باد مخالف بر ایشان میوزید. پس نزدیک پاس چهارم از شب بر دریا خرامان شده، به نزد ایشان آمد و خواست از ایشان بگذرد.
۴۹
امّا چون او را بر دریا خرامان دیدند، تصوّر نمودند که این خیالی است. پس فریاد برآوردند،
۵۰
زیرا که همه او را دیده، مضطرب شدند. پس بیدرنگ بدیشان خطاب کرده، گفت، خاطر جمع دارید! من هستم، ترسان مباشید!
۵۱
و تا نزد ایشان به کشتی سوار شد، باد ساکن گردید چنانکه بینهایت در خود متحیّر و متعجّب شدند،
۵۲
زیرا که معجزه نان را درک نکرده بودند زیرا دل ایشان سخت بود.
Settings