Skip to content
لوقا ۲۲:۵۷-۶۲

لوقا ۲۲:۵۷-۶۲

۵۷
او وی را انکار کرده، گفت، ای زن او را نمی‌شناسم.
۵۸
بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت، تو از اینها هستی. پطرس گفت، ای مرد، من نیستم.
۵۹
و چونتخمیناً یک ساعت گذشت، یکیدیگر با تأکید گفت، بلاشکّ این شخص از رفقای او است زیرا که جلیلی هم هست.
۶۰
پطرس گفت، ای مرد نمی‌دانم چه می‌گویی؟ در همان ساعت که این را می‌گفت، خروس بانگ زد.
۶۱
آنگاه خداوند روگردانیده، به پطرس نظر افکند. پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود به‌خاطر آورد که، قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.
۶۲
پس پطرس بیرون رفته، زارزار بگریست.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options