داوران ۱۹:۱۱-۱۲
۱۱
و چون ایشان نزد یبوس رسیدند، نزدیك به غروب بود. غلام به آقای خود گفت: «بیا و به این شهر یبوسیان برگشته، شب را در آن بسر بریم.»
۱۲
آقایش وی را گفت: «به شهر غریب كه احدی از بنیاسرائیل در آن نباشد برنمیگردیم، بلكه به جِبْعَه بگذریم.»