ایوب ۴:۱۲-۱۷
۱۲
«سخنی به من در خفا رسید، و گوش من آواز نرمی از آن احساس نمود.
۱۳
در تفكّرها از رؤیاهای شب، هنگامی كه خواب سنگین بر مردم غالب شود،
۱۴
خوف و لرز بر من مستولی شد كه جمیع استخوانهایم را به جنبش آورد.
۱۵
آنگاه روحی از پیش روی من گذشت، و مویهای بدنم برخاست.
۱۶
در آنجا ایستاد، امّا سیمایش را تشخیص ننمودم. صورتی در پیش نظرم بود. خاموشی بود و آوازی شنیدم
۱۷
كه آیا انسان به حضور خدا عادل شمرده شود؟ و آیا مرد در نظر خالق خود طاهر باشد؟
Settings