ایوب ۳۰:۲۵-۳۱
۲۵
آیا برای هر مستمندی گریه نمیكردم، و دلم به جهت مسكین رنجیده نمیشد.
۲۶
لكن چون امید نیكویی داشتم بدی آمد؛ و چون انتظار نور كشیدم ظلمت رسید.
۲۷
احشایم میجوشد و آرام نمیگیرد، و روزهای مصیبت مرا درگرفته است.
۲۸
ماتم كنان بیآفتاب گردش میكنم و در جماعت برخاسته، تضرّع مینمایم.
۲۹
برادر شغالان شدهام، و رفیق شترمرغ گردیدهام.
۳۰
پوست من سیاه گشته، از من میریزد، و استخوانهایم از حرارت سوخته گردیده است.
۳۱
بربط من به نوحهگری مبدّل شده و نای من به آواز گریهكنندگان.
Settings