پیدایش ۲۹:۲۰-۲۷
۲۰
پس یعقوب برای راحیل هفت سال خدمت كرد. و بسبب محبتی كه به وی داشت، در نظرش روزی چند نمود.
۲۱
و یعقوب به لابان گفت: «زوجهام را به من بسپار، كه روزهایم سپری شد، تا به وی درآیم.»
۲۲
پس لابان، همۀ مردمان آنجا را دعوت كرده، ضیافتی برپا نمود.
۲۳
و واقع شد كه هنگام شام، دختر خود، لیه را برداشته، او را نزد وی آورد، و او به وی درآمد.
۲۴
و لابان كنیز خود زلفه را، به دختر خود لیه، به كنیزی داد.
۲۵
صبحگاهان دید، كه اینك لیه است! پس به لابان گفت: «این چیست كه به من كردی؟ مگربرای راحیل نزد تو خدمت نكردم؟ چرا مرا فریب دادی؟»
۲۶
لابان گفت: «در ولایت ما چنین نمیكنند كه كوچكتر را قبل از بزرگتر بدهند.
۲۷
هفتۀ این را تمام كن و او را نیز به تو میدهیم، برای هفت سال دیگر كه خدمتم بكنی. »
Settings