۲۴
و واقع شد در بین راه كه خداوند در منزل بدو برخورده، قصد قتل وی نمود.
۲۵
آنگاه صِفوره سنگی تیز گرفته، غُلْفۀ پسر خود را ختنه كرد و نزد پای وی انداخته، گفت: «تو مرا شوهر خون هستی.»
۲۶
پس او وی را رها كرد. آنگاه (صفوره) گفت: «شوهر خون هستی،» به سبب ختنه.