تثنیه ۱:۶-۲۹
۶
یهُوَه خدای ما، ما را در حوریب خطاب كرده، گفت: «توقف شما در این كوه بس شده است.
۷
پس توجه نموده، كوچ كنید و به كوهستان اموریان، و جمیع حوالی آن از عربه و كوهستان و هامون و جنوب و كناره دریا، یعنی زمین كنعانیان و لُبْنان تا نهر بزرگ كه نهر فرات باشد، داخل شوید.
۸
اینك زمین را پیش روی شما گذاشتم. پس داخل شده، زمینی را كه خداوند برای پدران شما، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورد كه به ایشان و بعد از آنها به ذریت ایشان بدهد، بهتصرف آورید.»
۹
و در آن وقت به شما متكلم شده، گفتم: «من به تنهایی نمیتوانم متحمل شما باشم.
۱۰
یهُوَه خدای شما، شما را افزوده است و اینك شما امروز مثل ستارگان آسمان كثیر هستید.
۱۱
یهُوَه خدای پدران شما، شما را هزار چندان كه هستید بیفزاید و شما را برحسب آنچه به شما گفته است، بركت دهد.
۱۲
لیكن من چگونه به تنهایی متحمل محنت و بار و منازعت شما بشوم.
۱۳
پس مردان حكیم و عاقل و معروف از اسباط خود بیاورید، تا ایشان را بر شما رؤسا سازم.»
۱۴
و شما در جواب من گفتید: «سخنی كه گفتی نیكو است كه بكنیم.»
۱۵
پس رؤسای اسباط شما را كه مردان حكیم و معروف بودند گرفته، ایشان را بر شما رؤسا ساختم، تا سروران هزارهها و سروران صدها و سروران پنجاهها و سروران دهها و ناظران اسباط شما باشند.
۱۶
و در آنوقت داوران شما را امر كرده، گفتم: دعوای برادران خود را بشنوید، و در میان هركس و برادرش و غریبی كه نزد وی باشد به انصاف داوری نمایید.
۱۷
و در داوری طرفداری مكنید، كوچك را مثل بزرگ بشنوید و از روی انسان مترسید، زیرا كه داوری از آن خداست، و هر دعوایی كه برای شما مشكل است، نزد من بیاورید تا آن را بشنوم.
۱۸
و آن وقت همه چیزهایی را كه باید بكنید، برای شماامر فرمودم.
۱۹
پس از حوریب كوچ كرده، از تمامی این بیابان بزرگ و ترسناك كه شما دیدید به راه كوهستان اموریان رفتیم، چنانكه یهُوَه خدای ما به ما امر فرمود و به قادِش برنیع رسیدیم.
۲۰
و به شما گفتم: «به كوهستان اموریانی كه یهُوَه خدای ما به ما میدهد، رسیدهاید.
۲۱
اینك یهُوَه خدای تو، این زمین را پیش روی تو گذاشته است، پس برآی و چنانكه یهُوَه خدای پدرانت به تو گفته است، آن را به تصرف آور و ترسان و هراسان مباش.»
۲۲
آنگاه جمیع شما نزد من آمده، گفتید: «مردانِ چند، پیش روی خود بفرستیم تا زمین را برای ما جاسوسی نمایند، و ما را از راهی كه باید برویم و از شهرهایی كه به آنها میرویم، خبر بیاورند.»
۲۳
و این سخن مرا پسند آمد، پس دوازده نفر از شما، یعنی یكی را از هر سبط گرفتم،
۲۴
و ایشان متوجه راه شده، به كوه برآمدند و به وادی اَشْكُول رسیده، آن را جاسوسی نمودند.
۲۵
و از میوه زمین به دست خود گرفته، آن را نزد ما آوردند، و ما را مخبر ساخته، گفتند: «زمینی كه یهُوَه خدای ما، به ما میدهد، نیكوست.»
۲۶
لیكن شما نخواستید كه بروید، بلكه از فرمان خداوند عصیان ورزیدید.
۲۷
و در خیمههای خود همهمه كرده، گفتید: «چونكه خداوند ما را دشمن داشت، ما را از زمین مصر بیرون آورد، تا ما را به دست اموریان تسلیم كرده، هلاك سازد.
۲۸
و حال كجا برویم چونكه برادران ما دل ما را گداخته، گفتند كه این قوم از ما بزرگتر و بلندترند و شهرهای ایشان بزرگ و تا آسمان حصاردار است، و نیز بنیعناق را در آنجا دیدهایم.»
۲۹
پس من به شما گفتم: «مترسید و از ایشان هراسان مباشید.
Settings