دوم ساموئل ۱۰:۱-۵
۱
و بعد از آن واقع شد كه پادشاه بنیعَمّون، مُرد و پسرش، حانون، در جایش سلطنت نمود.
۲
و داود گفت: «به حانون بنناحاش احسان نمایم چنانكه پدرش به من احسان كرد.» پس داود فرستاد تا او را به واسطۀ خادمانش دربارۀ پدرش تعزیت گوید، و خادمانداود به زمین بنیعَمّون آمدند.
۳
و سروران بنیعَمّون به آقای خود حانون گفتند: «آیا گمان میبری كه برای تكریم پدر توست كه داود، رسولان به جهت تعزیت تو فرستاده است؟ آیا داود خادمان خود را نزد تو نفرستاده است تا شهر را تفحّص و تجسّس نموده، آن را منهدم سازد؟»
۴
پس حانون، خادمان داود را گرفت و نصف ریش ایشان را تراشید و لباسهای ایشان را از میان تا جای نشستن بدرید و ایشان را رها كرد.
۵
و چون داود را خبر دادند، به استقبال ایشان فرستاد زیرا كه ایشان بسیار خجل بودند، و پادشاه گفت: «در اریحا بمانید تا ریشهای شما درآید و بعد از آن برگردید.»
Settings