- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
پسر زن شونمی میمیرد
دوم پادشاهان ۴:۱۸-۳۲
۱۸
و چون آن پسر بزرگ شد روزی اتفاق افتاد كه نزد پدر خود نزد دروگران رفت.
۱۹
و به پدرش گفت: «آه سر من! آه سر من!» و او به خادم خود گفت: «وی را نزد مادرش ببر.»
۲۰
پس او را برداشته، نزد مادرش برد و او به زانوهایش تا ظهر نشست و مرد.
۲۱
پس مادرش بالا رفته، او را بر بستر مرد خدا خوابانید و در را بر او بسته، بیرون رفت.
۲۲
و شوهر خود را آواز داده، گفت: «تمنّا اینكه یكی از جوانان و الاغی از الاغها بفرستی تا نزد مرد خدا بشتابم و برگردم.»
۲۳
او گفت: «امروزچرا نزد او بروی، نه غُرّۀ ماه و نه سَبَّت است.» گفت: «سلامتی است.»
۲۴
پس الاغ را آراسته، به خادم خود گفت: «بران و برو و تا تو را نگویم در راندن كوتاهی منما.»
۲۵
پس رفته، نزد مرد خدا به كوه كَرْمَل رسید. و چون مرد خدا او را از دور دید، به خادم خود جِیحَزی گفت: «كه اینك زن شونمی میآید.
۲۶
پس حال به استقبال وی بشتاب و وی را بگو: آیا تو را سلامتی است و آیا شوهرت سالم و پسرت سالم است؟» او گفت: «سلامتی است.»
۲۷
و چون نزد مرد خدا به كوه رسید، به پایهایش چسبید. و جِیحَزی نزدیك آمد تا او را دور كند اما مرد خدا گفت: «او را واگذار زیرا كه جانش در وی تلخ است و خداوند این را از من مخفی داشته، مرا خبر نداده است.»
۲۸
و زن گفت: «آیا پسری از آقایم درخواست نمودم، مگر نگفتم مرا فریب مده؟»
۲۹
پس او به جِیحَزی گفت: «كمر خود را ببند و عصای مرا به دستت گرفته، برو و اگر كسی را ملاقات كنی، او را تحیت مگو و اگر كسی تو را تحیت گوید، جوابش مده و عصای مرا بر روی طفل بگذار.»
۳۰
اما مادرِ طفل گفت: «به حیات یهُوَه و به حیات خودت قسم كه تو را ترك نكنم.» پس او برخاسته، در عقب زن روانه شد.
۳۱
و جِیحَزی از ایشان پیش رفته، عصا را بر روی طفل نهاد؛ اما نه آواز داد و نه اعتنا نمود. پس به استقبال وی برگشته، او را خبر داد و گفت كه «طفل بیدار نشد.»
۳۲
پس اَلِیشَع به خانه داخل شده، دید كه طفل مرده و بر بستر او خوابیده است.
Settings