دوم پادشاهان ۱۸:۱۷-۲۶
۱۷
و پادشاه آشور، تَرْتان و رَبْساریس و رَبْشاقی را از لاكیش نزد حِزْقیای پادشاه به اورشلیم با موكب عظیم فرستاد. و ایشان برآمده، به اورشلیم رسیدند؛ و چون برآمدند، رفتند و نزد قنات بركۀ فوقانی كه به سر راه مزرعۀ گازُر است، ایستادند.
۱۸
و چون پادشاه را خواندند، اِلْیاقیم بن حِلْقیا كه ناظر خانه بود و شِبْنای كاتب و یوآخ بن آساف وقایعنگار، نزد ایشان بیرون آمدند.
۱۹
و رَبْشاقی به ایشان گفت: «به حِزْقیا بگویید: سلطان عظیم، پادشاه آشور چنین میگوید: این اعتماد شما كه بر آن توكل مینمایی، چیست؟
۲۰
تو سخن میگویی، اما مشورت و قوتِ جنگِ تو، محض سخن باطل است. الا´ن كیست كه بر او توكّل نمودهای كه بر من عاصی شدهای؟
۲۱
اینك حال بر عصای این نی خرد شده، یعنی بر مصر توكل مینمایی كه اگر كسی بر آن تكیه كند، به دستش فرو رفته، آن را مجروح میسازد. همچنان است فرعون، پادشاه مصر برای همگانیكه بر وی توكل مینمایند.
۲۲
و اگر مرا گویید كه بر یهُوَه، خدای خود توكل داریم، آیا او آن نیست كه حِزْقیا مكانهای بلند و مذبحهای او را برداشته است و به یهودا و اورشلیم گفته كه پیش این مذبح در اورشلیم سجده نمایید؟
۲۳
پس حال با آقایم، پادشاه آشور شرط ببند و من دو هزار اسب به تو میدهم. اگر از جانب خود سواران بر آنها توانی گذاشت!
۲۴
پس چگونه روی یك پاشا از كوچكترین بندگان آقایم را خواهی برگردانید و بر مصر به جهت ارابهها و سواران توكل داری؟
۲۵
و آیا من الا´ن بیاذن خداوند بر این مكان به جهت خرابی آن برآمدهام؟ خداوند مرا گفته است بر این زمین برآی و آن را خراب كن.»
۲۶
آنگاه الیاقیم بن حِلقیا و شِبنا و یوآخ به رَبْشاقی گفتند: «تمنّا اینكه با بندگانت به زبان اَرامی گفتگو نمایی كه آن را میفهمیم و با ما به زبان یهود در گوش مردمی كه بر حصارند، گفتگو منمای.»
Settings