اول پادشاهان ۲:۱۳-۱۷
۱۳
و اَدُنیا پسر حَجِّیت نزد بَتْشَبَع، مادر سلیمان آمد و او گفت: «آیا به سلامتی آمدی؟» او جواب داد: «به سلامتی.»
۱۴
پس گفت: «با تو حرفی دارم.» او گفت: «بگو.»
۱۵
گفت: «تو میدانی كه سلطنت با من شده بود و تمامی اسرائیل روی خود را به من مایل كرده بودند تا سلطنت نمایم.اما سلطنت منتقل شده، از آنِ برادرم گردید زیرا كه از جانب خداوند از آن او بود.
۱۶
و الا´ن خواهشی از تو دارم؛ مسألت مرا رد مكن.» او وی را گفت: «بگو.»
۱۷
گفت: «تمنّا این كه به سلیمان پادشاه بگویی زیرا خواهش تو را رد نخواهد كرد تا اَبیشَكِ شونمیه را به من به زنی بدهد.»
Settings