Skip to content
اول پادشاهان ۱۱:۲۱-۲۵

اول پادشاهان ۱۱:۲۱-۲۵

۲۱
و چون‌ هَدَد در مصر شنید كه‌ داود با پدران‌ خویش‌ خوابیده‌، و یوآب‌، سردار لشكر مُرده‌ است‌، هَدَد به‌ فرعون‌ گفت‌: «مرا رخصت‌ بده‌ تا به‌ ولایت‌ خود بروم‌.»
۲۲
فرعون‌ وی‌ را گفت‌: «اما تو را نزد من‌ چه‌ چیز كم‌ است‌ كه‌ اینك‌ می‌خواهی‌ به‌ ولایت‌ خود بروی‌؟» گفت‌: «هیچ‌، لیكن‌ مرا البتّه‌ مرخص‌ نما.»
۲۳
و خدا دشمنی‌ دیگر برای‌ وی‌ برانگیزانید، یعنی‌ رَزُون‌ بن‌اَلیداع‌ را كه‌ از نزد آقای‌ خویش‌، هَدَدعَزَر، پادشاه‌ صُوْبَه‌ فرار كرده‌ بود.
۲۴
و مردان‌ چندی‌ نزد خود جمع‌ كرده‌، سردار فوجی‌ شد هنگامی‌ كه‌ داود بعضی‌ ایشان‌ را كشت‌. پس‌ به‌ دمشق‌ رفتند و در آنجا ساكن‌ شده‌، در دمشق‌ حكمرانی‌ نمودند.
۲۵
و او در تمامی‌ روزهای‌ سلیمان‌، دشمن‌ اسرائیل‌ می‌بود، علاوه‌ بر ضرری‌ كه‌ هَدَد می‌رسانید و از اسرائیل‌ نفرت‌ داشته‌، بر اَرام‌ سلطنت‌ می‌نمود.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options