Skip to content
رؤیا ۲:۱-۷

رؤیا ۲:۱-۷

۱
و نعومی‌ خویشِ شوهری‌ داشت‌ كه‌ مردی‌دولتمند، بوعَزْ نام‌ از خاندان‌ اَلیمَلَك‌ بود.
۲
و روت‌ موآبیه‌ به‌ نعومی‌ گفت‌: «مرا اجازت‌ ده‌ كه‌ به‌ كشتزارها بروم‌ و در عقب‌ هر كسی‌ كه‌ در نظرش‌ التفات‌ یابم‌، خوشه‌چینی‌ نمایم‌.» او وی‌ را گفت‌: «برو ای‌ دخترم‌.»
۳
پس‌ روانه‌ شده‌، به‌ كشتزار درآمد و در عقب‌ دروندگان‌ خوشه‌چینی‌ می‌نمود، و اتفاق‌ او به‌ قطعۀ زمین‌ بوعَزْ كه‌ از خاندان‌ اَلیمَلَك‌ بود، افتاد.
۴
و اینك‌ بوعَزْ از بیت‌لحم‌ آمده‌، به‌ دروندگان‌ گفت‌: « خداوند با شما باد.» ایشان‌ وی‌ را گفتند: « خداوند تو را بركت‌ دهد.»
۵
و بوعَزْ به‌ نوكر خود كه‌ بر دروندگان‌ گماشته‌ بود، گفت‌: «این‌ دختر از آن‌ كیست‌؟»
۶
نوكر كه‌ بر دروندگان‌ گماشته‌ شده‌ بود، در جواب‌ گفت‌: «این‌ است‌ دختر موآبیه‌ كه‌ با نعومی‌ از بلاد موآب‌ برگشته‌ است‌،
۷
و به‌ من‌ گفت‌: تمنّا اینكه‌خوشه‌چینی‌ نمایم‌ و در عقب‌ دروندگان‌ در میان‌ بافه‌ها جمع‌ كنم‌؛ پس‌ آمده‌، از صبح‌ تا به‌ حال‌ مانده‌ است‌، سوای‌ آنكه‌ اندكی‌ در خانه‌ توقّف‌ كرده‌ است‌.»
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options